دل تو دلم نبود ...امتحان داده بودم برا مدرسه ي راهنمايي نمونه جوابش اومده بود كه نفر اول ذخيره ها شدي !!!! بابا قول داده بود كه دنبالش رو بگيره و اون روز رفته بود ..من تا غروب كه بابا اومد چي بهم گذشت خدا ميدونه ....
- چي شد بابا
-عليك سلام
- سلام چي شد بگو ديگه
- هيچي درست شد اسمت رو نوشتم
واي مگه كسي ميتونست جلوي من رو بگيره داشتم از خوشحالي بال در ميوردم يك ساعت تموم دور خونه ميدويدم اولين باري بود كه معني تو پوست خود نگنجيدن رو به معناي واقعي حس ميكردم شايد الان كه بهش فكر ميكنم بچه گانه باشه يا شايد خيلي هم مسخره باشه ولي شايد به خاطر شرايط ماندگار شد در ذهن من ...
من كم كم بزرگ شدم آرزوهام هم باهام بزرگ شدن يه جوري كه من ديگه اون حس رو تجربه نكردم ..مطمئنم شعار نيست اگه بگم الان تنها چيزي كه فكر ميكنم يه بار ديگه اونقدر خوشحالم كنه كه با تك تك سلول هاي بدنم شادي رو حس بكنم اون نداي آسماني سحرگاه ظهوره ....
امروز روز عيد ...اولين روز امامت آخرين حجت خدا .... شايد اول تنهايي خيلي از آدما ...شايد سرآغاز امتحان ....شايد آغاز انتظار ...انتظار باز هم انتظار
ولي يه روز مياد ...
يه كساني و يه چيزايي هستن كه باعث ميشن آدم دلش آروم بشه ..دلت آروم ميشه كه اگه خودت اينقدر لياقت نداشتي كه برا امامت كاري بكني جز اين اشك بريزي و دعا كني يعني ديگه بيشتر راهت ندادن !!! هستن كسايي كه نذاشتن جريان مبارزه حق و باطل ساكن بمونه !!! ميتوني حركت رو حس كني
دلت قرص ميشه و مطمئن ميشي كه حتما مياد....باور ميكني كه آينده ما از حال و گذشتمون بهتره ...دميده شدن روح الهي رو حس ميكني و نيروي دوباره ميگيري ...
بچه گانه هست ولي بازم ميگي آقا جان من رو كمك منم حساب كنيد ....
الهم عجل لوليك الفرج
عيدتون مبارك
-اين روزا دلم گرفته ...يه حس يه حس عجيب ...آخر ساله ..آخراي صفر ....نميدونم چي بگم وقتي شب وفات پيامبر بهم سال نو رو تبريك ميگن !
دلم گرفته ولي خب شايد ربط زيادي به موضوع بالا نداشته باشه ! يعني هنوز اونقدر نميفهمم ! دلم گرفته براي مهر و محبت و صداقتم كه زير پاي ديگران له ميشه ! دلم گرفته وشايد طبيعيه !
آخر سال كه ميشه هميشه آدم خاطره هاش رو مرور ميكنه ! چي فكر ميكرديم چي شد ! چقدر آدم جديد وارد زندگيم شدن ... شايد فكر نميكردم همچين دوستاني داشته باشم ! ...رفتم دانشگاه مثلا !!!! با همه سختي هاش به شناختن بعضي ها مي ارزيد ....وبلاگ دار شدم ..كلي چيزاي ديگه ...
- خب كه چي اينا كه همش شد دنيا !
- توهمين دنياست كه آدم دلش ميشكنه .توهمين دنياست كه اشك ميريزي .تو همين دنياست كه ميشكننت تا خورد بشي .تو همين دنياست كه خيلي ها از داغون كردنت لذت ميبرن .تو همين دنياست كه مجبور ميشي محبت رو تو وجود خودت بكشي تا عادي باشي مثل بقيه !!!تو همين دنياست كه بزرگ ميشي دلت با بي كسي و درد آشنا ميشه با دروغ با نفرت با غم .... تو همين دنياست كه يه روز همه آرزوت ميشه آروم كردن يه نفر ديگه . تو همين دنياست كه گاهي به خودت نهيب ميزني مبادا بد كسي رو بخواي تو دلت شكسته ! يهو دعات ميگيره بعد ......
همين دنياست كه يه روز از دستش خسته ميشي ...يه روز ميفهمي تو براي اينكه تا ابد طعم گريه و بغض رو بچشي آفريده نشدي ..
به اين نتيجه ميرسم كه :
"كوچ من از هميشه
چاره ي آخرينه
پاي عبورم اما زنجيريه زمينه
سخته لحظه هاي رفتن ميدونم
سخته در خودم شكستن ميدونم
با يه دنيا غم و فرياد رو لبام
سخته از هيچي نگفتن ميدونم
نميخوام روز و شبم اين همه تكراري باشه
كاش ميشد هجرت من فرصت بيداري باشه "
- آره ! قبول دارم سخته .اما هدف تو كه رفتن نيست !!! يادته اولين باري كه رفته بودي حرم امام رضا يادته گفتن اولين چيزي كه بخواي حتما بهت ميدن ! تو مگه آرامش خواستي كه حالا آرامش ميخواي ؟؟؟ تو مگه دل خوش خواستي ؟؟؟ يادته چي خواستي !!!
كسي كه ميخواد سرباز باشه كسي كه ميخواد يار باشه بايد تربيت بشه بايد ياد بگيره بايد مرد باشه مثل كوه محكم !
تو بايد چنان آب ديده بشي كه قدرت گذشتن از خودت رو داشته باشي !
نشونه هاي خدا رو تو زندگيت پيدا كن ! هر خواب قشنگي كه ميبيني يه نشونه است باوركن !
باور كن كه زندگي يه فرصت براي سبز بودن هست تو بايد به دنبال كمال خودت باشي با همه تيرگي ها و رنج هايي كه اطرافت هست !
اگه درس ميخوني يادت نره براي چي درس ميخوني ! اگه صبرميكني يادت نره كه چرا ! يادت نره چرا بايد مهربون باشي ! يادت نره بايد برسي به كجا !
يادت نره كه اينجا جاي تونيست ! يادت نره يه روز يه نفر مياد ! يادت نره يه نفر هست كه هميشه و همه جا مراقبته ! يه نفر كه خيلي دوست داره !
- خب ميرسيم به تعريف دو خط موازي به دو تا خطي كه هيچ نقطه ي اشتراكي نداشته باشن ميگيم موازي الان من اين دو تا خط رو هرچه قدر ادامه بدم هم ديگر رو قطع نميكنن تا بي نهايت !
- اجازه خانوم يعني تو بي نهايت همديگه رو قطع ميكنن ؟!
- اين دو تا خط تا بي نهايت ميرن ما نميدونيم چه اتفاقي تو بي نهايت براشون ميفته !
معلم بيچاره نميدونست درست يا غلط داره چه مجهولي تو ذهن من درست ميكنه !
من هيچ وقت نتونستم بفهمم واقعا شك و يقين دو خط موازي اند يا نه ؟ اگه آره چه اتفاقي تو بينهايت براشون ميفته ؟ واقعا ميشه يه اشتراكي براشون تو بي نهايت وجود آدما پيدا كرد ؟ شرك و كفر و ايمان واقعا خطوط موازي اند ؟ واقعا تو بي نهايت چه اتفاقي براي معناي اين كلمات ميفته ؟
اصلا بي نهايت يعني چي ؟
من كه تمام وجودم ايمانه اما نميدونم بيشتر وقت هايي كه اشك ميريختم و اصلا نمي فهميدم چه حالي دارم دلم ميخواست داد بزنم و بگم يقين دارم به كلمه "لا اله الا الله" يقين دارم به ولايت يقين دارم به انتظار .... نميدونم چرا !
منكر خدايي رو ميشناسم كه ميگه فقط وقتي مست و شراب خورده با خدا حرف ميزنه !!!!
واقعا كفر و ايمان موازي اند ؟؟ تو بي نهايت چه اتفاقي براي معناي اين كلمات ميفته ؟ اصلا تو اين مقوله چه طوري ميشه بي نهايت رو تعريف كرد !!!
فيزيك ! آينه ي مقعر ! پرتو هاي موازي كه از بي نهايت ميومدن ! يادته ؟
آره پرتو هاي موازي كه از بي نهايت ميومدن ميخوردن به آينه و روي كانون همديگه رو قطع ميكردن !
شايد خدا ته ته وجود همه ي ما يه يه آينه ي مقعر گذاشته كه همه موازي هاي وجودمون رو منعكس كنه روي نقطه ي .....نميدونم اين ميشه همون مفهموم بي نهايت ! شايد براي من نقطه ي عشق !! يا شايد حسين عليه السلام ! نظر تو چيه ؟... چه نقطه اي....؟؟؟