آخرین نوشته ها

  • اين نيز بگذرد

  • دل تنگي ...

  •       دوستان

  • آجی خانوم
  • حاجی
  • یک وحید
  • دفتر دفترخاطرات
  • مهدی 206
  • شاعرانه های آه دم
  • پیام گل سرخ
  • صدرا یک مجاهد
  • مرکز شهید آوینی
  • ساقي ميكده
  • آب و شراب
  • عوالم خيال مهدي
  • لبیک
  • آرشیو

    پيري وصينت كرده بود كه روي قبرش بنويسند "اين نيز بگذرد "اين شده بود يه سوال بزرگ تو ذهن يه بزرگي كه يه روز ايننوشته رو روي سنگ قبر ديده بود .
    آخه اين نيز بگذرد رو براي دنيا ميگن بعد از مرگ كه ديگه همه چي ابدي ميشه !!
    هر وقت گذرش به قبرستون ميافتاد ميرفت سراغ همون قبر رو ساعتي فكر ميكرد كه اين نوشته روي سنگ قبر چه معني ميده ؟
    گذشت تا مرد به يه سفر چند ماهه رفت و از اوضاع شهر بي خبر موند .بعد از بازگشت از سر عادت قديمي رفت سراغ قبرستون و همون قبر و نوشته ي روش ؛ ولي هيچ اثري از قبرستون و قبر نبود ! در نبود مرد سيل اومده بود و بيشترين خسارت رو به قبرستون زده بود و بيشتر قبر ها رو از بين برده بود !
    حالا مي فهميد "اين نيز بگذرد " يعني چي ! حالا ميفهميد كه هرچي ربطي به اين دنيا داشته باشه گذرنده هست اصلا ناپايداري معني اين دنياست !
    اگه همين يه جمله رو درست بفهميم كلي مشكلات زندگي مون حل ميشه ...ديگه غرور اصلا معنا نداره ! ديگه حرص زدن براي پول معنا نداره ! ديگه غمگين بودن و نا اميدي معنا نداره ! ...
    خوش به حال اون مرد كه فهميد ...
    حالا من هنوزم با يه خورده ناملايمات زندگي دلم ميگيره . هنوزم گاهي دلگير ميشم از خدا ! هنوزم شكايت ميكنم به خدا ! هنوزم قدرت كشتن غرور تو وجودم رو ندارم !
    هنوز .. هنوز هم انتظار سخته ....
    شايد بزرگترين نعمت فهميدن اين جمله اين باشه كه مطمئن ميشي ايمان مياري كه اين انتظار هم ميگذره ! بالاخره يه روز تموم ميشه ! بالاخره يه روز اين همه جهل تموم ميشه ! بالاخره يه روز زمان سكوت تموم ميشه و ميتوني فرياد بزني !
    مثل اون دو سال اول اسلام كه تموم شد ! هميشه آرزو دارم حس اون جوون هاي همراه پيامبر رو كه بهشون فرمود :"خداوند دستور داده اسلام رو علني فرياد بزنيم ، دستور داده پيام خداوند رو به گوش همه برسونيم "و بعد فرياد : اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمد رسول الله
    يعني ميشه ... ! يعني ميشه منم فرياد رو تجربه كنم ... !اصلا لياقتش رو دارم كه اضافه كنم "اشهد ان علي ولي الله " !
    دعا ميكنم
    خدايا ما رو از منتظرين واقعي مهديت در زمان غيبت و از ياران واقعي او در زمان ظهورش قرار بده !
    اللهم عجل لوليك الفرج
    آمين يا رب العالمين

    + نوشته شده در  May 29, 2007 10:58 AM  توسط حمیده | نظرات (6)

    بعضي وقتها فكر ميكنم مثل يه روخونه ي لب به لب شدم كه فقط يه قطره آب كافيه تا سرريز بشم فقط يه قطره مونده كه كاسه ي صبرم لبريز بشه و سيل خشمم كلي چيز ها رو با خودش ببره ! واي اگه تو نبودي خداي من....واي ...
    نميدونم چرا من تمام درد و دل هام رو برا تو ميگم .نميدونم چرا دلم نمياد هيچ كس رو شريك غم هام بكنم نميدونم چرا كوچكترين شاديم رو دلم ميخواد با تمام آدم هاي دنيا قسمت كنم ! نميدونم چرا هميشه شريك غم هاي ديگران بودم و هستم !! نميدونم چرا كم شده توي شادي هاي اطرافيانم باشم .شايد چون تو شادي هاشون تو رو فراموش ميكنن و من طاقت فراموشي ندارم !!!
    حالا هم ميخوام باهات درد و دل كنم تو تنها كسي هستي كه اشك هام رو ميخري
    .دل خورم خدا ...دل خور ....
    دلم گرفته خدا جون ....
    دلم ميخواد سرم رو بذارم تو دست هاي آسمون اينقدر گريه كنم كه سيل بياد همه ي بدي ها رو با خودش ببره ...واي چه بچگانه ميبيني چقد دلم نازك شده ؟
    دلم گرفته خدا جون ...
    دلم گرفته از بس من رو منكر شدن !دلم گرفته از بس مجبور شدم خودم رو ثابت كنم ! كه هستم ، انسانم ، شادم ،مهربانم و از همه مهمتر عاشقم !!
    دلم گرفته خدا جون ....
    از اين جماعتي كه نميخوان از پوست هاشون بيرون بيان ! از اين جماعتي كه با آگاهي اشتباه ميكنن و ربطش ميدن به شرايط...
    دلم گرفته خدا جون ...
    اصلا ميخواي اصلش رو بگم آره ؟
    دلم گرفته كه دوستايي كه شش سال باهاشون بودم عوض بشن ،دلم گرفته كه ديگه نه مهسا مهساي من باشه نه ميترا ميتراي من ....
    دلم ميخواست بزنم تو دهنش وقتي بهم ميگفت :
    حميده جان تو نميفهمي من چي ميگم تو كه تا حالا رفيق نداشتي تو كه نميفهمي عشق يعني چي !!!!
    دلم ميخواست بزنم تودهنش وقتي ميگفت :
    تو نميفهمي وقتي يكي آدم رو ول كنه بره آدم هي به اين موضوع حريص تر ميشه !!!!
    دلم گرفته خدا جون .....
    ما سه تا نزديك 6 سال بهترين دوستاي هم بوديم ...مثل خواهر ...چقدر با هم خنديديم ...چقدر...
    حالا ديگه از اون خنده هاي بي ريا تو صورتاشون خبري نيست ! ...حالا صورت ميترا يه عالمه آرايش داره ولي قشنگ نيست ....ديگه از اون خنده هاي بي پايان مهسا خبري نيست ...
    حالا يكي ترم اول كارش كشيده به كميته ي انظباطي دانشگاه و مشروط شده ، يكي كارش كشيده به دفتر رئيس دانشگاه و گريه تا اخراج نشه ....
    دلم گرفته خدا جون ....
    دلم گرفته از جامعه اي كه دوستاي من رو گرفت ! نميدونم شايد خودشون رفتن ...
    ولي من ديگه مهساي خودم رو ندارم
    دلم گرفته خدا جون ....

    + نوشته شده در  May 7, 2007 5:06 PM  توسط حمیده | نظرات (11)