آخرین نوشته ها

  • بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ....

  • بنگر که دریا خون شده ...

  •       دوستان

  • آجی خانوم
  • حاجی
  • یک وحید
  • دفتر دفترخاطرات
  • مهدی 206
  • شاعرانه های آه دم
  • پیام گل سرخ
  • صدرا یک مجاهد
  • مرکز شهید آوینی
  • ساقي ميكده
  • آب و شراب
  • عوالم خيال مهدي
  • لبیک
  • آرشیو

    از اولش که میفهمی کی هستی دنبال این هستی که واقعا چرا اینجایی ؟
    همه نه البته
    چشمام رو بستم که خودم رو تصور کنم تو این دنیای هفت رنگ !
    مثل یه بچه نو پا رها شدم تو یه جنگل پر از خطر
    اول راه گفتن باید برسی اونطرف دست به هیچی نزنی ها ! رنگ قرمز میوه های سمی محوت نکنه ، ازشون نخوری ها ! رنگ نیلوفر های آب نکشونتت وسط باتلاق ،
    از قارچ های رنگ وارنگ روی زمین نخوری خیلی هاش سمی ان !هر گلی رو بو نکنی به هر کسی اعتماد نکنی ها ! تو تاریکی های جنگل نری خطرناکه یاد گرفتم هرجا کم آوردم تو اون جنگل آسمون رو نگاه کنم یه کسی هست که کمکم میکنه !
    حالا من وسطای این جنگلم ،اینقد دست به چیز هایی زدم که نباید میزدم ، چقدر رنگ های میوه ها مستم کرد ،چقدر دنبال پروانه های دروغی رفتم !بارها و بارها تو گل و لای جنگل خوردم زمین ،اما بازم برگشتم و نور تو آسمون رو دیدم ... یه کسی یه نیرویی همیشه مراقبم بود ...
    لباس هام کثیف و پاره شده ،صورتم سیاه شده ،دستها و بدنم زخمی شده
    ولی خب هنوز هم زنده ام ! هنوز هم یادم نرفته چرا اینجام ! هنوز هم یادم نرفته باید آسمون رو نگاه کنم
    اینجا خیلی ها از من بهترن ! کسایی که یه لکه کوچیک هم رو لباسشون نیست ! بهشون حسودیم میشه ،آخه چرا من اشتباه میکنم ؟
    ولی اونا نگاهشون مهربون هست نه تحقیر آمیز !
    دلم برای خیلی ها میسوزه خیلی ها محو شدن ، جون دادن ، کلی همسفر جلو چشم های خودم شدن بخشی از خاک جنگل ! یادشون رفت باید ازش رد بشن ، دلم میسوزه
    بعضی جاها مجبور شدم دور بشم ازشون ! تا بیشتر از این محو تاریکی های این جنگل نشم ! دو سه نفری تو دستای خود من جون دادن ! هر کاری کردم نور آسمون رو ندیدن .....
    یعنی میشه سالم برسم اون طرف این جنگل تاریک ....
    تازه اینم هست که اگه رسیدم آیا اشتباهاتی که اینجا مرتکب شدم بخشیده میشه یا نه ...ولی ته دلم میگم اونی که تا اینجا مراقبم بوده و من میشناسمش حتما من رو می بخشه وقتی یه بچه از یه خطر بزرگ جون سالم به در میبره پدر مادرش به خاطر این که لباساش کثیف شده دعواش نمیکنن !
    من با همه این سختی ها از جنگل میگذرم هرچقدر هم که بخورم زمین اما هدف رو فراموش نمیکنم
    من آخرش به تو میرسم
    تو یه قولی به من بده ! هیچ وقت از من نا امید نشو هیچ وقت
    من آخرش به تو میرسم از من نا امید نشو ...
    من آخرش اون لبخند رو تجربه میکنم قول میدم لیاقتش رو داشته باشم ...
    از من نا امید نشو با همه تاریکی هام آخه من هنوزم تو رو میبینم ....
    از من نا امید نشو خواهش میکنم ...
    اللهم عجل لولیک الفرج

    + نوشته شده در  March 26, 2008 3:18 PM  توسط حمیده | نظرات (21)

    همیشه یه سوال تو ذهنم هست که هیچ وقت جواب قابل قبولی براش پیدا نمیکنم اونم اینه :
    به چه جرمی ؟
    کوه معصومیت رو بی رحمانه خاک کردن ؟ به چه جرمی ؟ با چه منطقی ؟
    یه حس دیگه هم هست همراهش اونم سکوت هست ،سکوت بزرگ مردان مقابل این همه زعارت و شرارت ...
    مقابل این همه جهالت ،مقابل این همه تاریکی و ظلمات ...
    امام رضا تصور این که چه نگاه معنی داری به مامون کردی و زهر ...
    این همه قربانی کردن نور برای چیست ؟ با قدرتی که هست
    ....
    منطقی ترین جوابی که به ذهنم میرسه اتمام حجت هست ...
    خواستم بنویسم تو دنیای بدی زندگی میکنم ، خواستم بنویسم بوی تعفن آور شیطان همه جا به مشام میرسه ،خواستم بنویسم از نور برام یه تصور مونده ،خواستم بنویسم میترسم فراموشت کنم ،خواستم بنویسم ....
    نوشتم ...اما همش پاک شده ...
    آخه دنیای من هنوزم قشنگی زیاد داره ،هنوزم تو هستی ،هنوزم شب جمعه ها بو کردن یه سیب سرخ هیچی جز عشق برام به ارمغان نمیاره ! آره تو همین دنیای پر از تاریکی و زشتی هنوزم دل های پاکی هست که به خاطرش نور فراموش نمیشه ! هنوزم زبان هایی هست که این روز ها میلیون ها بار گفتن
    یاعلی بن موسی الرضا
    مگه میشه این همه کلمه و این همه صدا بی جواب و بی تاثیر باشه ؟ مگه نه این که تو این دنیا صدا هیچ وقت از بین نمیره ؟ اگه سیاهی ها بقیع رو گرفت و مدینه این روز ها ساکت بود
    اما یه شهری هست با یه مردمی که هزاران بار صدا زدن یا محمد ملیون ها بار صدا زدن یا امام حسن مجتبی !
    مگه میشه این صدا ها بی جواب بمونه ؟
    شاید سیاهی و تاریکی تو این شهر هم باشن ...شاید هستن کسایی که روحشون رو فروختن ...ولی این جا هنوز هم پاکی ها و نور یه پایگاه عظیم دارن با مردمی که قدرش رو میدونن و هیچ نیرو و هیچ دشمنی توان خراب کردنش رو نداره ... اینجا هنوزم هستن کسایی که میفهمن ولایت علی بن ابیطالب یعنی چی
    !هنوزم هستن کسایی میفهمن معنی کلمه لا اله الا الله رو! هنوزم هستن کسایی که حاضرن فدا بشن پای چیز هایی که بهش اعتقاد دارن و وای به حال اون هایی که این سکوت و نگاه پر معنی روشون اثری نداشته باشه ...
    دعا میکنم رو به روی گنبد زردی که تصویرش رو یبینم ه یا امام رضا
    به حق این همه کلمه ... به حق این همه صدا .. به حق این همه دل ...
    فرج امام زمان نزدیک بشه که این روز ها واقعا نمیشه به هیچ کس اعتماد کرد ....
    فردا قراره بریم در مسجد مژده بدیم که ماه صفر تموم شد .. اما یه چیزی هست اونم اینه که زخم این غم هیچ وقت خوب نمیشه
    تا وقتی که ...
    وقتی روضه امام حسن میخونن آدم بی اختیار هوایی میشه ...
    اللهم عجل لولیک الفرج
    یا حق

    + نوشته شده در  March 7, 2008 8:00 PM  توسط حمیده | نظرات (12)