وقتی نزدیک سحر میشه قبل از این که سپیده بزنه شاید اولین لحظه های تولد گل هاست ...
عجب رز قشنگی ..عجب ثانیه های زیبایی ست !خلوت من با تو
هیچ وقت وقتی تنها شدیم بی حرف نبودم و نیستم ...
دیدی چقدر گل این چند روز پر پر شدن ؟دلم سوخت اولش شاید اشک هم داره اما چقدر حماقت دارد این گلچین !
همین لحظه ،همین حالا، همین جا یک گل دیگر متولد شد ...
خیییییلی ازت ممنونم به خاطر لحظه های شبی که دعوت شدم به مهمانی نور ...چقدر چراغ و راه بود اما اون وسط هنوزم اون شمسه های روی گنبد من رو دیوونه میکنه کلمه ی الله روی اون شمسه ها انگار تنها واژه ای هست که از عمق وجودم درکش میکنم و عظمتش اولین چیزی رو که به بار میاره اشک های من هست ...
به خاطر لحظه های شادی و لبخند های ساده و صمیمی ازت ممنونم .
عزیزم ، به خاطر تازه کردن یه عطر، به خاطر دیدار یه دوست ازت ممنونم ...
شاید دلم شکست ،شاید ...
نمیدونم چه احساس عجیبی بود ولی این چند روزه حداقل دو بار تجربش کردم ...
ما یه جا زندگی میکنیم یعنی شاید فاصله های محل زندگیمون خیلی کم باشه ! ما همه اهل یه شهریم ! اما من انگار مال یه سیاره دیگه هستم !
نمیگم آدم خوبیم چون خودم میدونم چقدر بد کردم تو زندگیم ولی یه فرق بزرگی هست !
یه جای کار من شاید میلنگه !
چرا آرزو های من یه رنگ دیگه ست ؟
وقتی فکر میکنم هیچ رقمه تو مارک لوازم آرایش و گرفتن حق طلاق از شوهر آینده !، ! شو لباس ! و عوض کردن هفتگی گوشی موبایل و خیلی چیزای دیگه اصلا جا نمیشم !
بعضی وقت ها فکر میکنم ...
اصلا ولش کن من همینم که هستم ! مهم اینه که من با تو خوشم فقط به خاطر توئه که تغییر میکنم ... دنیا هم هر کاری دلش میخواد بذار بکنه مهم اینه که نمیتونه نه تو لبخند های من اثر بذاره نه تو اشک های من !
بذار برسم به این گل تازه رسیده از بهشت ...
بذار تا صبح با تو باشم و ماه ...امشب که نور باران است و مهمانی امام من ...
بذار دعا کنم برای فرج ...
اللهم عجل لولیک الفرج