آخرین نوشته ها

  • تا کور شود هر آنکه نتواند دید

  • خدا ، من ، رمضان

  •       دوستان

  • آجی خانوم
  • حاجی
  • یک وحید
  • دفتر دفترخاطرات
  • مهدی 206
  • شاعرانه های آه دم
  • پیام گل سرخ
  • صدرا یک مجاهد
  • مرکز شهید آوینی
  • ساقي ميكده
  • آب و شراب
  • عوالم خيال مهدي
  • لبیک
  • آرشیو

    دست هام رو باز کردم و دور خودم میچرخیدم .کاشکی منم پر پرواز داشتم .کاشکی میشد سر این غروب منم خودم رو تو باد رها کنم مثل کبوتر ها ... دلم میخواست حالا که یه جای خوب وایسادم همه چیز رو بذارم و برم ...
    ولی خب نمیشه من باید باشم
    .
    ماه رمضون تموم شد ... رفت تا سال دیگه هر سال فکر میکنم امسال هم از سال پیش بهتر بود هم بد تر ! اصلا انگار ماه رمضان رو هربار که تجربه میکنی یه هوای تازه داره ... قشنگی هاش هربار یه رنگه دیگه هست ... عید فطر یه جورایی شاد ترین روز من تو سال هست ! البته بعد از نیمه شعبان ، ولی خب یه جورایی هم غمگینه ! این یوم الحسرت که میگن شاید نماد دنیاییش همین عید فطر باشه ! هرکاری هم که تو ماه رمضان بکنی بازم عید فطر یه حسرتی هست که چرا ....
    نماز عید ... الهم اهل الکبریا والعظمه ...
    این نماز همیشه اشک من رو در میاره !آخه یه سال صبر میکنی آه میکشی که شاید امسال دیگه واجب بشه !ولی بازم مستحب باقی میمونه
    بعضی روزا و بعضی سال ها این انتظار بیشتر آدم رو میسوزونه ! بعضی وقت ها هست که جای خالی امام زمانت رو خیلی بیشتر از قبل احساس میکنی ...
    از کسایی ضربه میخوری که فکرشم نمیکنی ! از کسایی زخم زبون میشنوی که خودشون دارن تو بدبختی غلط میزنن ! کسایی مسخره ات میکنن که زندگی شون گاهی اوقات تهوع آور میشه
    نمیدونم با چه هدفی اینکار رو میکنن ! شاید فکر میکنن قدرت تغییر دارن ! چقدر کوچک فکر میکنن !
    تغییر چی ؟ تغییر کی ؟
    صبح که میرفتیم باسه نماز ساعت 6 همه مساجد سر راهمون بلندگوهاش روشن بود و جمعیت تا دم در هم رسیده بود ! به حرم که رسیدیم ترافیک درست شده بود . تمام صحن ها پر از جمعیت بود مصلی هم ولی خب مستحبه که زیر آسمون باشی !
    دو تا از دوستای قدیمی رو هم بین جمعیت دیدم ...
    تکبیر میگفت که وسطش گفت نام امام زمان رو میبرم همه بلند شن یکم جمع تر بشینید که جا باسه بقیه باز بشه !
    فاییده نداشت !نماز که خوندیم روبه رومون کلی آدم ایستاده بود که تو چشمهاشون شاید اشک هم بود ، آخه دیگه جا نبود ! تو این حرم به این بزرگی !
    ولی خب دلشون خیلی نشکست آخه اینجا یه بار دیگه هم ساعت 8.5 نماز عید میخونن !
    مصلی تهران که ! وهه !
    اینا همشون آدم اند ، همه شون شعور دارن ، همه شون میفهمن ، همه شون روزه بودن
    .
    آره میگفتم ، من باید باشم خیلی جاها شاید نماینده یه نسل که خیلی ها با قدرت میخوان انکارش کنن اما عمرا :دی :پی
    هستیم تا کور شود هر آنکه نتواند دید
    اللهم عجل لولیک الفرج

    + نوشته شده در  September 30, 2008 9:34 PM  توسط حمیده | نظرات (12)

    وقتی بچه بودم اولین سال هایی که روزه میگرفتم رمضان تو زمستون بود ! شب های بلند ...
    ساعت شش اذان میگفتن ... همه مون بودیم ما بچه کوچیکا اولا کله گنجیشکی میگرفتیم هرکاری مامان میکرد بعد اذان ظهر دیگه چیزی نمیخوردیم چه کیفی داشت هفت هشت تایی سر سفره افطار... مامان همه چی درست میکرد سوپ وآش و شله زرد و نرگسی و برانی و کلی چیزای دیگه وای دهنم آب افتاد ! همش یه جا نه ها هر شب یکی
    از یه ربع نیم ساعت قبل هم سر سفره بودیم ! نون سنگک یا نون بربری خاش خاش ... که گاهی بعد اذان میرسید
    خونمون اینقد نزدیک حرم بود که اصلا نیازی نبود تلویزیون روشن باشه صدای قرآن و اذان میپیچید تو خونه ....
    تواشیح اسما الله .... شنیدنش روی پشت بوم مست کننده بود
    دعای قبل از اذان که خیلی باحال بود یه سال یه تیکه از دعای آقای خامنه ای پخش میشد بلافاصله بعدشم اذان ...
    ما حفظ شده بودیم حکم شمارش معکوس داشت ،همه با هم میگفتیم
    خدایا به حکومت قرآن و حکومت اسلام ....
    سر ساعت هشت دعای افتتاح پخش میشد از بلندگوهای حرم صداش تو کوچه میپیچید .... چه حالی داشت یاد گرفته بودم دعای مجیر رو میخوندم بعدشم از خستگی خواب تا خود سحر ...
    اما الان خیلی چیزا عوض شده ماه رمضان شده اما ساعت هشت اذان میگن تازه ! کلی سریال داره دعای افتتاح و مجیر شاید وقت نشه ! شب کوتاه شده آخه ! سفره افطارمون کوچیکتره ...دو تا سرباز داریم ... آبجی خانوم دیر میاد ! خان داداش سر خونه زندگیه خودشه ولی رمضان هنوز هم هست هنوز هم من و غرق خودش میکنه الان خب من کمتر شب میخوابم تا سحر خیلی وقت ها بیدارم ...قول میدم امسال دعای مجیر و افتتاح بخونم
    یه روزی دلم برای این همه روز قشنگ و پر از نعمت که دارم تنگ خواهد شد ... مثل الانکه دلم برای خونه قبلیمون و صدای بلند گوهای حرم تننگ دشده....ولی از یه چیز مطمئنم این که من زیر چتر رحمت توام هرجا که باشم هروقت که باشه هیچ کس با هیچ تلاشی هم نمیتونه این رحمت رو از من بگیره
    چقد پارسال وقتی تموم شد دلم گرفت ....
    الان که خوشحالم آخه اولشه
    خدایا تو این ماه شیطان و همه ی بدی های دنیا رو از من دور کن دلم میخواد فقط به تو فکر کنم صاف و ساده ، به دعای مجیر، دلم میخواد بگم که تو انیس و مونسمی همه جا ، که تو پناهمی همه وقت دلم میخواد حالا که خیلی ها دشمنی با تو رو داد میزنن من بندگیم رو فریاد بزنم ، کمکم کن همین
    اللهم عجل لولیک الفرج

    + نوشته شده در  September 2, 2008 3:58 PM  توسط حمیده | نظرات (10)