باور نکردنیه
یک سال گذشت
با شنیدن خبر اینقدر شوکه شده بودم که اول چند دقیقه فقط ساکت بودم ... بغضم ترکید و....
آیت الله بهجت رفت ، همیشه معتقد بودم مرگ علما در یک جامعه بلا هست
من خیلی ازشون نمیدونستم ولی یه حس عجیب بود ، حس میکردم با رفتنشون غریب شدم آره دقیقا یه جور حس غربت عمیق راه گلو م رو بسته بود
یادمه یک بار سوم دبیرستان که بودم با زهره رفته بودیم پاتوق مون کنار امامزاده طاهر من نشسته بودم و زیارت میخوندم زهره رفته بود زیارت کنه یهو دوید طرفم و گفت پاشو بریم !! گفتم چرا ؟ چی شده ؟ گفت آقای بهجت اومده پاشو بریم گفتم کی هست ؟ خب بیاد ؟ گفت نه خوب نیست ما رو ببینه میگن چشم برزخی داره ! معلوم نیست چه شکلی میبینه که مارو ....زشته پاشو بریم آبرومون میره !
بعد ها که به این کارمون فکر میکردم فقط میخندیدم اینقدر ساده بودیم که حواسمون نبود خب بنده خدا بیاد هم اینجا که ما نشستیم نمیاد !
ولی خب خیلی بده ... دو روز دیگه یه بچه ای از ما بپرسه شما 24 سالتون بوده آقای بهجت از دنیا رفتند یه خاطره ای ازش بگید ؟ چه فیضی بردید از وجود این عالم بزرگ ؟ هیچی نداریم که بگیم ....باید یکم وقت بذارم حداقل الان بشناسمش وگرنه که بچه هیچ موندم اون دنیا چی جواب بدم ؟
.
.
.
فاطمیه بود و من تماما تو خونه بودم .... آرزوم بود اهواز بودم و تشییع جنازه علی هاشمی ولی چه کنم از جبر روزگار ... شنبه درس خوندم ولی این دو روز حال خوبی نداشتم پر از حسرت بودم به خاطر این که مامان اینا نبودن حتی تهران هم نتونستم برم تشییع جنازه ... عیب نداره دلم بود ... عیب نداره میگن هر آرزویی که برآورده نشه یه جا یه طوری یه چیزی به جاش بهت میدن که خوشحال میشی برآورده نشده .... خدا به لیست آنچه به من ندادی تشییع جنازه علی هاشمی رو هم اضافه کن منتظرم ببینم لحظه آخرم چه میکنی .. . منتظر یه حال اساسی هستم در لحظه ی آخر
.
تو خونه بودن خوبیش اینه که تلویزیون گلچینی از همه جا نشون میده ... خلاصه مراسم حسینیه امام خمینی رو دیدم هر شب ... دقت کردم آقا فاطمیه چند برابر محرم گریه میکنه ! با سخنرانی دیشب پناهیان هم به شدت حال کردم
.
مادر مادر مادر ...مادر مادر مادر
.
ما چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم ... کور شود هر آنکه نتواند دید
.
آقا جان بیا .. بیا که انتقام بگیریم .. انتقام سیلی زهرا
امشب عنایتم کن ... آقا عجابتم کن ...زدم قید خودم رو بکش و راحتم کن
اللهم عجل لولیک الفرج