آخرین نوشته ها


فرصت بهاری در پائیز

روزی

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

خدا ، من ، رمضان

دوستت دارم

کوچه پس کوچه ای خاکی ....

عشق است و آتش و خون

غرق رحمت

میخوام داد بزنم ...

آنچه تغیر نپذیرد تویی...

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
حاجی
یک وحید
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

مثل هرشب خوابیده بود و منتظر بود که مامان براش قصه بگه. آخه مامانی وقتی بابا داشت میرفت بهش قول داده بود که هر شب برای پری ناز قصه بگه

**********

یکی بود یکی نبود ..یه روز یه آهویی تو دام یه شکارچی گیر افتاده بود ..آهوی قصه ی ما خیلی نگران بچه آهوی کوچولوش بود ..... ولی شکارچی که این رو نمیدونست .....آهو رو بسته بود به طناب و داشت با خودش میبرد ...امام رضا (ع)که زبون آهو ها رو میدونس از اونجا رد میشد صدای آهو رو شنید..رفت به طرف اونا....شکارچی تا آقا رو دید با احترام سلام کرد ...امام رضا که حرفای آهو رو میفهمید به شکارچی گفت که اگه من ضمانت این آهو رو بکنم که بره و برگرده آزادش میکنی؟
شکارچی گفت :بله آقا حتما ...وقتی ضامن معتبری مثل شما داره......

**********
صدای زنگ تلفن قصه ی مامان رو پاره کرد ...

پری ناز نمیخواست گوش کنه ولی بغض مادرش پای تلفن خیلی دردناک بود ...

- نمیدن ...میگن ضامن نداری...آخه من یه زن تنها با دو تا بچه چیکار کنم ...بچم داره از دستم میره.....

مامانی دیگه داشت گریه میکرد پری ناز رسیده بود به بغض....

آخه مگه من چه فرقی با بچه آهو قصه دارم....مگه بابا نمیگفت چشم های من مثل بچه آهو هاست ...مگه نمیگفت بچه آهو یواش بدو نخوری زمین.....

مامان دیگه تلفن رو قطع کرده بود.پری ناز گفت حالا نمیشه امام رضا ضامن ما هم بشه .....مامان با صدای بلند گفت نه نمیشه بگیر بخواب دیگه فردا باید بریم بیمارستان.....

پری ناز چشماش رو بست و فکر کرد که چرا بچه آهو تو این قصه هیچ کاری نکرد؟!؟!؟!

*********

هنوز خواب و بیدار بود که مامان لباس تنش میکرد و میگفت:بس که دیشب دیر خوابیدی تو همون خواب و بیداری پرسید:امروز باید داداشی رو عمل کنن؟

- آره اگه یه جوری پولش جور بشه

- اگه جور نشه چی

- اگه نشه چه میدونم راه بیفت

**********
- آقای دکتر شما که میدونید باید زودتر عمل بشه

- خانوم من که دست مزد خودمم نمیخوام باقیش رو باید با حسابداری و بیمارستان هماهنگ کنید.

آروم دستش رو از دست مادرش جدا کرد و راه افتاد سالن های بیمارستان به اولین پرستاری که رسید گفت من میخوام آقای رئیس رو ببینم .پرستار بهش خندید و گفت:
- اسمت چیه ؟
- پری ناز میخوام آقای رئیس رو ببینم
- چی کارش داری؟
- نمیشه بگم !
- خو اینجوری که نمیشه
با گریه گفت باید بشه پرستار راه دیگه ای نداشت ......بیا اینم اتاق رئیس

**********
- سلام ، من اومدم که حالا که امام رضا نیست خودم ضامن مامانم بشم .
- چی؟
- من اومدم حالا که امام رضا نیست خودم ضامن مامانم بشم که داداشم رو عمل کنید من کوچولو هستم ولی بابام گفته که مثل بچه آهو ها میمونم
مرد بیچاره تازه معنی حرفای پری ناز و خواب زیارت دیشبش رو میفهمید چشماش پر از اشک شده بود .
- مشه من ضامن بشم ؟
- آره میشه دخترم!

*********
خدایا خیلی سخته که آدم امام زمانش کنارش نباشه! خیلییییییییی

+ نوشته شده در  December 2, 2006 8:41 PM  توسط حمیده | نظرات (19)

آره ,اما راه داره باید باور کنیم که کنارمونه به خدا من همیشه احساسش کردم
سمانه طالبی]
ایشالا یه روزی همه امام زمان رو میبینیم. به امید اون روز ..
خيلي قشنگ بود خيلي ضمنا توي اين هيري ويري صندلي داغ ، حالا موقعه وبلاگ آپديت كردنه آخه دختر !
نصفه شبي اشك ما رو در آوردي .....
مهدي206]
for test
حمیده]
salam ghashng bood mesl hamish milad mobarak
zahra]
سلام .... اصلا اشک نمیذاره فکر کنم و کامنت قشنگ و درست بذارم !!! حقا که زیبا بود اگر بدونیم .... میبینیم ... یا علی
خدایا جمله آخرو یه چند باری بخون!!
لیند]
*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*. .•*..*•. .•* (¸.•´ (¸.•` *السلام عليك يا امام الرئوف ¸.•*´¨) ¸.•*¨) •¤**¤•.•¤**¤•.•¤**¤•.•¤**¤•. •¤**¤.•¤**¤•.•¤ با عرض سلام و ادب زيبا نوشته ايد ...... رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم : پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنه‏كارى اورا زیارت نكند جز این كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشاید.............منتظر حضور سبز شما هستيم . *´¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•` *(¸.•´ (¸.•` *(¸.•´ (¸.•` * آري اينجا حرم عشق است . و برات كربلا را مي بايد از آقا علي ابن موسي الرضا عليه السلام گرفت . زمزمه كروبيان و قدسيان يا رضاست . هر كه در اين بهشت وارد شده دست خالي برنگشته محرم اسرار شو تا لايق جانان شوي . هر كس به تمنائي اينجا آمده است ميلاد آقاست و گره ها به لطف و عنايت حضرت باز خواهد شد . چه مي خواهي ؟ *´¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•` *
با سلام و تحيت ما مي خواهيم به شما لينك بديم به ما خبر بدهيد يا حق التماس دعا
البته ضامن شدن خیلی سخته ها ! گرچه همون قدم اولش هم کار هر کسی نیست
سلاممممممممم :) اين جمله آخرت اشكمو درآورد.. خدايا! ميشه اون جمله آخرشو درست بخوني؟!
هيشكي نيست به ما لينك بده
آيا شهيد باكري هم در دوران تصدي شهرداري به روابط عمومي خود بودجه اي اختصاص مي داد براي چاپ عكس و خبر خودش به صورت روتين و مداوم در روزنامه ها ؟! حاج مهدي باكري! آن روز كه در خانه ويران شده پير زن رنجور حادثه ديده ، كمكش كردي و او شهردار را كه خودت بودي با جهل به اينكه شهردار الآن در مقابلش ايستاده است لعنت نكرد و تو از پيرزن خواستي كه شهردار گنه كار را دعا كند و ببخشايد ؟! آن روز آيا كسي جرأت مي كرد باكري باشد چون تو ؟! و چه شده است كه اكنون نام زيبايت شده وسيله اي براي جلب آراي مردم ؟! ، مردم عزيزي كه قطعاً به قول رئيس جمهور عزيزمان خيلي مديران نمي خواهند بپذيرند آنها مي فهمند چه مي كنند... ! و كج فهمي است كه مردم عزيزمان را دور از هوشياري ، شناخت و آگاهي بدانيم . و امروز همان روزي است كه باكري و باكري ها وعده دادند ،سه دسته شدن اصحاب جنگ پس از جنگ؛ دسته اي بي تفاوت ، دسته اي پشيمان از گذشته و دسته اي وفادار به گذشته و متعهد به آنچه ايمان دارند كه عاقبتشان اگر چه سخت ولي ارزشمند است . امام راحل حرف خوبي مي زدند //همه ما مامور به اداي تکليف و وظيفه ايم نه مامور به نتيجه // وظيفه فرد با بصيرت شركت در انتخابات و انتخاب اصلح ميباشد. "والعاقبه للمتقين "
خیلی خیلی خیلی سخته
خدا خودش بهمون صبر بده ... اگه اقا یار داشت .. میومد بیاین برا فرجش دعا کنیم یا علی
..."بچینم روی زمین ، بایست ، بگو چتر" ... سلام دوستم با یک هفته تاخیر ... به روزم با شعری که شاید دوست دارد خوانده شود ... با شاعری که دوست دارد حرفهایت را ببیند و بداند ... شاعری که دارد حراج می شود امیدوارم بیایی قربان تو / حمزه . " ... بگو خون ارزان کم رنگ دارم ، مردم!"
((خدایا خیلی سخته که آدم امام زمانش کنارش نباشه! خیلییییییییی)) گرفتاري ما اينه كه فكر ميكنيم اماممون كنارمون نيست.اما دختر خوب فكر نمكني من و تو نيستيم تو فازي كه بايد باشيم؟يهني تو فكر ميكني اگه روز ظهور برسه اين امامه كه وارد ميشه يا اجازه ورود به من و تو ميدن!!!اين فرق فوكوله ها!!!!آب كه داره مي ره من و تو غافليم!!!!
yaghin]