آخرین نوشته ها


تا کور شود هر آنکه نتواند دید

خدا ، من ، رمضان

دوستت دارم

کوچه پس کوچه ای خاکی ....

عشق است و آتش و خون

غرق رحمت

میخوام داد بزنم ...

آنچه تغیر نپذیرد تویی...

همه هست آرزويم که ببینم از تو رویی

بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ....

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
حاجی
یک وحید
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

میگویند اینجا بیابان است
وهم انگیز ...
عجب جاده ی بلندی ست...
پیاده ام
و تنها...تنهای تنها
آفتاب به دیدار من آمده
دست هایم ابر ها را به آغوش من میآورند
لب هایم آسمان میبوسد
آفتاب مرا....
آفتاب فقط مرا میبیند هرچند که کوتاه تر از سایه ام هستم
عجب تنهایی زیبایی
من،آفتاب ،ابر،آسمان و تو ...
عجب سکوت زیبایی
هر لحظه میشود تسبیح خاک را شنید
اینجا بیشه ی عشق است
یاد شبی افتاده ام که تا صبح در بیابان به دنبال نور سبزی میگشتم
همه خواب بودند و من زیارت میخواندم
زیارت و اشک تا شاید رنگی از معشوق بیابان گردم بیابم
ولی نبود
اینجا همان بیابان است
که میگویند خیمه دارد
چادری سبز رنگ ....
کاش محرمم میدانست...
کاش نشانی هرچند کوچک...
اما نه من هنوز یار نیستم ....
اشک امانم نمیدهد ....دلم برای خودم میسوزد
حس میکنم خلوت بیابان را بر هم زده ام
عجب جاده ی کوتاهی بود
ابتدایش دعا کردم زود تر تمام شود
اما...
اما حالا نمیخواهم
پایان این جاده ،پایان من است
وقت خداحافظی با خودم ....
که آنجا شهر است و مردم شهر عشق را سخره میگیرند....
عجب دردناک است نه؟
تو چقدر با وفایی که با من میمانی ....
و من چقدر بی عشق که باز هم ابتدای جاده ها گمان میکنم تنهایم!!!!!

+ نوشته شده در  December 15, 2006 3:49 PM  توسط حمیده | نظرات (7)

salam zibast ama yas avar inghadr ham tanha nistim. oo hamishe ba mast.
zahra]
نسبت به قبلی بهتره
tiosus]
تو که باز این ورا پیدات شد!!بچه برو سر درسو مخشت!بزنم نصف شی؟
lind]
[img]http://fool.exler.ru/sm/cry2.gif[/img] / [img]http://www.millan.net/minimations/smileys/consoling2.gif[/img]
سلامی به سردی بهشت. خیییییییییلی جالب می نویسی. آفتاب فقط مرا میبیند هرچند که کوتاه تر از سایه ام هستم خیلی قشنگ . فکر کنم بی نهایت معنی میشه ازش فهمید. برای نوشتن دو تا راه هست : یکی اینکه یه چیزی بنویسی بعد براش یه استدلالی بیاری یکی دیگه یه هدفی رو در نظر بگیری و در موردش بنویسی. دوتاش خوبه ولی چه بهتر که اول هدف رو معین کنیم اما اگر یه چیزی همینجوری نوشتیم یا به فکرمون رسید اما بعد استدلال جالبی براش به ذهنمون اومد نباید از دستش بدیم. به هیچ وجه شک نکن ........ که عالی مینویسی. ولی باور کن بهتر از این هم می تونی بنویسی. اما این دلیل نشه که سخت بنویسی . خوشحال میشم به مطلبم نظر بدی. موفق باشی . او خواهد آمد.
یعنی میشه یه روزی ما هم بریم توی اون بیابونها؟!
مهدی206]
salam, darvishamo donya baram ye moshte khake/ hame daro nadaram fahat in dele pake.
allireza]