دست هایت سرد و نگاهت سرد تر
حرف هایت تلخ و سکوتت تلخ تر
من تمام آرزویم لحظه بود
تو تمام حرف هایت بعد تر
من تمام قلبم از رنگ تو بود
تو دلت از شیشه هم بی رنگ تر
در نگاهت بودنم کمرنگ بود
لحظه های بی من ات خوش رنگ تر
تو نگاهت شاد تر از کودکان
من دلم از جاده هم پر درد تر
من دلم آواره ی سجاده بود
شاید از یک آیه هم پر حرف تر
من صدا می کردمت در لحظه ها
تو ولی هر لحظه ات بی هوش تر
دست هامان را خدا نزدیک کرد
گر نه ما هر لحظه از هم دورتر
پس چه معنی دارد عاشق بودنم
گر خدا باشد ز تو نزدیک تر
**********************
چقدر سخته وقت هایی که میدونی یه نفر بهت احتیاج داره ولی نمیتونی کمکش کنی!چقدر سخته لحظه هایی که میدونی باید یه چیزی بگی ولی نمیتونی !چقدر سخته وقت هایی که نمیدونی چیزی که میگی درسته یا نه !نمیدونی بگی یا نگی !چقدر سخته ندونی به حرف دلت گوش کنی یا به حرف عقلت !و سکوت تو این لحظه ها شاید بلند ترین فریادی باشه که میتونی بکشی! اونجاست که میفهمی چرا بیشتر وقت هایی که مطمئن بودی خدا حرفات رو میشنوه دلت میخواست دعا کنی که بهت فرقان بده !چقدر سخته که آدم نفهمه باید چی کار کنه !خدایا دلم خیلی گرفته خیلی !ولی میدونم که جز صبر کار دیگه ای از دستم بر نمیاد میدونم که تنهام نمیذاری خدایا کمکم کن کاری رو که باید انجام بدم