آخرین نوشته ها


از رنجي كه ميبريم

متوکلم به عباس

ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

چشمانی پر از اشک

یدالله فوق ایدیهم

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

February 2010
December 2009
November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

- خب ميرسيم به تعريف دو خط موازي به دو تا خطي كه هيچ نقطه ي اشتراكي نداشته باشن ميگيم موازي الان من اين دو تا خط رو هرچه قدر ادامه بدم هم ديگر رو قطع نميكنن تا بي نهايت !
- اجازه خانوم يعني تو بي نهايت همديگه رو قطع ميكنن ؟!
- اين دو تا خط تا بي نهايت ميرن ما نميدونيم چه اتفاقي تو بي نهايت براشون ميفته !
معلم بيچاره نميدونست درست يا غلط داره چه مجهولي تو ذهن من درست ميكنه !
من هيچ وقت نتونستم بفهمم واقعا شك و يقين دو خط موازي اند يا نه ؟ اگه آره چه اتفاقي تو بينهايت براشون ميفته ؟ واقعا ميشه يه اشتراكي براشون تو بي نهايت وجود آدما پيدا كرد ؟ شرك و كفر و ايمان واقعا خطوط موازي اند ؟ واقعا تو بي نهايت چه اتفاقي براي معناي اين كلمات ميفته ؟
اصلا بي نهايت يعني چي ؟
من كه تمام وجودم ايمانه اما نميدونم بيشتر وقت هايي كه اشك ميريختم و اصلا نمي فهميدم چه حالي دارم دلم ميخواست داد بزنم و بگم يقين دارم به كلمه "لا اله الا الله" يقين دارم به ولايت يقين دارم به انتظار .... نميدونم چرا !
منكر خدايي رو ميشناسم كه ميگه فقط وقتي مست و شراب خورده با خدا حرف ميزنه !!!!
واقعا كفر و ايمان موازي اند ؟؟ تو بي نهايت چه اتفاقي براي معناي اين كلمات ميفته ؟ اصلا تو اين مقوله چه طوري ميشه بي نهايت رو تعريف كرد !!!
فيزيك ! آينه ي مقعر ! پرتو هاي موازي كه از بي نهايت ميومدن ! يادته ؟
آره پرتو هاي موازي كه از بي نهايت ميومدن ميخوردن به آينه و روي كانون همديگه رو قطع ميكردن !
شايد خدا ته ته وجود همه ي ما يه يه آينه ي مقعر گذاشته كه همه موازي هاي وجودمون رو منعكس كنه روي نقطه ي .....نميدونم اين ميشه همون مفهموم بي نهايت ! شايد براي من نقطه ي عشق !! يا شايد حسين عليه السلام ! نظر تو چيه ؟... چه نقطه اي....؟؟؟

+ نوشته شده در  March 9, 2007 3:14 PM  توسط حمیده | نظرات (6)

خوبي ؟؟ !! يعني تو هنوز دو خط موازي رو هم نفهميدي !
sadaf]
من هم نمی دانم. جوابش را به من هم بگو. تنها می دانم شک تنها راه رسیدن به یقین است.
1. منكر خدا با خداي خودش حرف ميزنه. فكر ميكني خداش واقعا كيه؟! 2. فقط ايمانه كه وجود داره و حقيقيه. در واقع وقتي كه ايمان نباشه ميگيم كفر! درست مثل تاريكي! تاريكي اصلا وجود نداره ولي وقتي نور نباشه ما اسمش رو ميذاريم تاريكي. به نظر من اينجا دو خط موازي وجود نداره! يك خطه و بس! خط مستقيم. از ساحل تا افق. و البته بدون كشتي نجات اين سفر ممكن نيست. در پناه خدا. :)
شايد تو معني بي نهايت رو نفهميدي.بي نهايتي وجود نداره. و دو خطي هم وجود نداره. اون خط دوم ساخته ي ذهن ماست. فقط و فقط يك خط.همه چيز خياله.تنها چيزي كه خيال نيست خود خداست.اون نقطه اي هم كه شما ميگي خداست.
مجتبي]
سلام خانوووم ضد ويروس ممكنه ديگه فرصت نشه Happy New Year بگم . همين الان ميگم ! گفتم ديگه !
مرسي.جالب بود. خب اونچه درباره بينهايت مي دونم اينه كه در هر علمي بينهايت يه جوري تعريف مي شه.مثلا بينهايت فيزيكي براي يه آينه كوچك شايد چند متر باشه در حالي كه در رياضي يه مفهوم دست نيافتنيه! خلاصه اينكه همه آدمها يه بينهايت دارن!بينهايت من با تو فرق داره و تو با ديگري.به نظر من انوار الهي از بينهايت مياد مي خوره به آينه وجودي هر كس و متمركز ميشه روي دل.حالا هركس آئنه وجودش كار درست ترو فابريك تر تصويرش شفافتر.
yaghin]