گر دلم مينوشت ،زبانم ميمرد
گر زبانم ميگفت ،دلم ميشکست
سکوت تنها چاره ي من بود
آنجا که قلبم شکست
درد هايم را فقط،آسمان ميدانست
ستاره ها يگانه شاهد هايم بودند
عيبشان اين بود ...
حرف هاشان را ستاره اي ميگفتند!
زبانشان را زميني ها نميدانستند
من ميدانستم ،اما...
سکوت تنها چاره ي من بود
سکوت و انتظار
تا بيايد مردي که آسمان بشناسدش
بداند ابر چيست
بداند اشک چيست
زبان ستاره ها را بفهمد
تا او معني کند چشمک ستاره ها را براي زمين
که اين جماعت شهادت مرا نمي پذيرند