آخرین نوشته ها


تا کور شود هر آنکه نتواند دید

خدا ، من ، رمضان

دوستت دارم

کوچه پس کوچه ای خاکی ....

عشق است و آتش و خون

غرق رحمت

میخوام داد بزنم ...

آنچه تغیر نپذیرد تویی...

همه هست آرزويم که ببینم از تو رویی

بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ....

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
حاجی
یک وحید
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

ميدونم دير شده ...ميدونم ! شرمنده ....
اين روز ها شهادت يك مرد بود يك بزرگ يك استاد ...من مگه ميتونم در باره ي اين مرد بنويسم اصلا ...زبان قاصر قلم عاجز ...چه بگويم من ...
كودكان را ديده اي ...چقدر فهميده اند در بيان احساساتشان ...من شايد يگانه جمله اي كه به ذهنم ميرسد تا بگويم بچه گانه ترين جمله باشه ..
سيد منم ميخوام مثل تو باشم ....
همين و ديگر هيچ !!!!

************
به چشمانش كه نگاه كردم،
تبلور ایمان را یافتم
سر بر خاك كه می‌نهاد،
هق‌هق اشك بود و ناله‌های بی‌قرار
درست از همانجا حضور خدا را حس می‌كردی
لحظه لحظه رسیدن به قرب الهی را
خاكی و متواضع با لباس ساده بسیج
دست در دست دلاوران از حماسه سازان گفت،
زمان گذشت و زمانه عوض شد. اما سید هنوز با دهان روزه و دعای زیر لب از سفرهای سبز آسمانی شاهدان جان بر كف، بر دفاتر سپید با قلمهای
سرخ می‌نوشت
منبع: كتاب همسفر خورشید
راوی: دالای

********
به نماز سید كه نگاه می‌كردم،
ملائك را می‌دیدم كه در صفوف زیبای خویش او را به نظاره نشسته‌اند.
رو به قبله ایستادم. اما دلم هنوز در پی تعلقات بود.
گفتم: «نمی‌دانم‏, چرا من همیشه هنگام اقامه نماز حواسم پرت است.»
به چشمانم خیره شد.
«مواظب باش! كسی كه سرنماز حواسش جمع نباشد، در زندگی نیز حواسش اصلاً جمع نخواهد شد.»

گفت و رفت.
اما من مدتها در فكر ارتباط میان نماز و زندگی بودم.
«نماز مهمترین چیز است، نمازت را با توجه بخوان» (1). بار دیگر خواندم, اما نماز سید مرتضی چیز دیگری بود.
منبع: كتاب همسفر خورشید
راوی: اكبر بخشی

+ نوشته شده در  April 11, 2007 10:07 AM  توسط حمیده | نظرات (14)

با سلام خدا به درجاتش بیافزاید
سالک]
سلام عزیز.... وبسایت زیبایی دارید... اگر افتخار بدید تبادل لینک کنیم...یاعلی
خوشا به سعادتش كه به آرزويش رسيد.
مهدي206]
الان وقت خدا رحمت ش کنه و این حرف ها نیست باید دست به دعا برداریم از خدا یه اوینی بخوایم که جامعه و فرهنگ وسینما مون خیلی محتاج شه اگه خودمون نمی تونیم آوینی بشیم در پناه حضرت دوست
انتخابت هم مث نوشته هات عاليند خواهرم. * «الا بذكر الله تطمئن القلوب» ذكر روز جمعه : ** اللهم صل علي محمدوآل محمد ** * حداقل صدمرتبه* خاصيت :عزيزشدن
سلام خسته نباشيد و ايشالله كه موفق باشيد اگه موافق باشید تبادل لینک کنیم منم به روز كردم، خوشحال ميشم قدم رنجه كنيد و به ما هم سر بزنيد. التماس دعا ياالله
یه چیزی میگم نارحن نشو!لازم نیست همیشه همه چیز رو بنویسیم.بعضی چیزا رو باید تو نوشته مزه مزه کرد نه هورت کشید.ما رو هم دعا کن آبجی.
yaghin]
هنوز که سهله ..... بعید می دونم هیچ وقت بشه به شناخت کامل ازین شهدا رسید ... خصوصا شهدایی چون سید بزرگوار ....... با بهترینها محشور باشند .
آه /در مورد كدوم سيد نوشتي؟! خدا رحمتش كنه! شرمنده وسايل ارتباط جمعي دورو برم نيست كه خبر داشته باشم! آخ آخ يه چيزي اون آخر گفتي قلبم داش وايميستاد! نميدونم عقلم نميكشه ميتونم بگم دعا كنيد من!! نه ولش كن! نماز نماز نماز چقدر دور شدم ازش! نماز نماز؟ !
hamid]
کاش ای کاش.... موفق باشید
امروز یه پستتو تو بیمس دیدم.یه ماچ آبدار طلبت!
لیند]
سلام عزیز...بهتون لینک دادم....یاعلی
یاد من باشد آن گونه باشم که باید ..نه آن گونه که افکارم میگویند ...شیطان راه به باید های من ندارد اما به افکارم، شاید ... یاد من باشد بیشتر مراقب دلم باشم ...نگذارم هرجایی برود...هرزه شود ...یا که دست بیگانه به دستش بخورد ... یاد من باشد حرفی نزنم از راز ستاره ها...با زمین و زمینیان یاد من باشد بال پروانه ها رانباید گرفت ...میشکند ....فرصت پروانه ها کوتاه است... نباید خانه نشینشان کرد.... یاد من باشد نوای کبوتر و بلبل فرق ندارد ...هردو زیباست ..نغمه ی عشق است... تسبیح حق..... یاد من باشد با حق باشم ..حتی اگر به قانون زمین بر میخورد یاد من باشد من تنها نیستم ...خدای من همین جاست ..بالای سرم...صاحب مهتاب است....یاد من باشد دوستم دارد.... یاد من باشد ....یاد من باشد خدا ناصحان به خود را دوست دارد...
ناشناس]
مسعود بهنود در مورد این سید در دورانی که دانشجو بوده خاطرات جالبی دارند که اگه بخونیش مطمئنا براتون جالبتر هم میشه این سید!
چه]