آخرین نوشته ها


ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

چشمانی پر از اشک

یدالله فوق ایدیهم

من با توام ، تنهای تنها ...

سرگرم زندگی

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

امروز وقتی با صدای لا اله الا الله اشکم در اومد فهمیدم دلم برا خودم تنگ شده ! برا اینجا ! برا خدا !
دلم تنگ شده !برا یه شب تا صبح بیدار موندن
دلم تنگ شده برا این که بگم چقد دوسش دارم !
دلم تنگ شده برا این که این روزا زیادی برا چیزایی غیر از خودش صداش میزنم ! دلم تنگ شده برا این که شاید آدم بزرگ شدم ! شاید برا این که آدم بزرگ بدی شدم ! دلم تنگ شده شاید برا این که دیگه تو لیوان آب نیستم ! شاید چون زیادی رو به خورشید راه رفتم ! نمیدونم چی شده ! ولی میدونم که هیچی جز رضای تو نمیخوام خدا ! هیچی ! اینو بهت ثابت کردم ! بارها و بارها ....
به طاهره حسودیم میشه ! تازه از سفر کربلا برگشته ...کربلا ...اسمشم اشک من رو در میاره هنوز جرات نکردم آرزو کنم برم کربلا!!!
میترسم شاید ..هنوز فکر میکنم لیاقتش رو ندارم ...من هنوز مشهد رفتنم رو هم باور نکردم !!! ...رفتم و آدم نشدم ....تا نرفته بودم میگفتم عیب نداره میرم آدم میشم !!!....من تو جواب همین یه زیارت هم میمونم !!! اگه رفتم کربلا و بازم ....اونوقت روز قیامت چی جواب خدا رو بدم !
ولی ترس یه چیز عشق یه چیز دیگه !
دلم میخواد برم ...آره میخوام منم آرزو کنم یعنی اگه اینجا آرزو کنم میشه ! منم میخوام برم ببینمش ! دلم میخواد تنهای تنها باشم ....
نمیدونم میشه یا نمیشه !
خدایا شکر ..که هر وقت و هر جا که باشم بهم از رگ گردن نزدیک تری وقتی تو با منی وقتی مطمئنم که مراقبم هستی ...از خطر کردن نمیترسم ....وقتی به آیه من یتوکل علی الله ...فکر میکنم آروم آروم میشم .....
تو با من بودی همه جا ..با من هستی... با قدرت تو انگشت هام تکون میخوره ...با قدرت توئه که عشق رو تجربه میکنم ....به خاطر همینه که از سوختن نمیترسم ...به خاطر توئه که خیلی آدم ها رو دوست دارم ...به خاطر توئه که هستم ...فقط به خاطر تو
تو اولین و آخرین چیزی هستی که دارم ...شاید تنها چیزی که دارم

+ نوشته شده در  July 2, 2007 9:12 PM  توسط حمیده | نظرات (7)

ایشالله به همه آرزوهات برسی :)
مهدی206]
خيلي خيلي محتاج دعا هستم. خيلي حميده... برام دعا كن.
:دی
ایکابود !]
دل من در پی یک جمله بی خاتمه بود اولین واژه که آمد به میان فاطمه بود... سلام دوست عزیز با شعری در مورد بانوی دو عالم به روزم خوشحال می شوم به خانه ما بیایی... [گل][گل][گل] التماس دعا............................................دل نامه
القلب و حرم الله و لا تسكن حرم الله غير الله سلام خيلي زيبا بود خداقوت يك لوگو براتون طراحي ميكنم و در وبلاگم قرار ميدن وقت كرديد به منم سري بزنيد خدانگهدار
[img]http://m1.freeshare.us/127fs3972929.gif[/img]
شاهد]
ای بابا ! اسمایلهات چرا کار نمیکنن :-؟؟
شاهد]