آخرین نوشته ها


ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

چشمانی پر از اشک

یدالله فوق ایدیهم

من با توام ، تنهای تنها ...

سرگرم زندگی

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

ماه گذشته :
من مثل همیشه پای کامپیوترم که صدای زنگ مجبورم میکنه بلند شم .
_سلام بفرمائید ...
_ مامان هستش ؟
_بله هستن بفرمائید ...مامان با شما کار دارن ...زهرا جان خوبن ؟
_الحمد الله !
همسایه دو خانه آنطرف تر دخترش 9 ماهی میشه که عقد کرده ! چایی می آورم و میوه ..بعد میرم پی کار خودم !
.....
_حمیده جان خداحافظ
_خوش اومدید ...سلام برسونید به بچه ها !
مامان ناراحته نمیدونم چرا ! همیشه وقتی دلش میگیره یا ناراحته با من حرف میزنه از وقتی یادم میاد سنگ صبورش بودم نمیدونم از کجا می دونه همه ی حرف هاش رو میفهمم !
.....
_بنده خدا دلش خون بود عجب زمونه ای شده !
_ چی شده مگه !
_زهرا داره طلاق میگیره پسره ی پررو برگشته به دختره گفته ما به درد هم نمیخوریم ! به همین راحتی دختره مثل دسته ی گل !
سه هفته پیش :
_حمیده من دارم میرم خونه نازنین خانوم مریض احواله !حواست به خونه و بچه ها باشه !
_چشم !
......
_باز چی شده ؟
_بنده خدا حال روحیش خیلی خراب بود اعصابش ریخته به هم ، حق هم داره بنده خدا ، زهره طلاق گرفته همه اساس زندگیش رو ورداشته آورده ،مهرشم نگرفته ، خب اینم مادره دیگه آدم یه چیزی میشنوه !
داشتم از تعجب شاخ در می آوردم .فکر میکردم خوشبخته ! شایدم بود دیگه به چی یا کی میشه اعتماد کرد ؟
مامان ادامه میده:خب پس دیگه واسه چی ازدواج میکنن هان ؟ همین سر خونه زندگی خودشون هستن دیگه !
دوهفته پیش :
_وای چقد هوا گرم بود امروز مامان مردم از گرما ! یه لیوان آب به من میدی ؟
_بیا !
_چه خبرا خوبی ؟
_آره خوبم ....
من میفهمم یه چیزی شده که تا برا من تعریف نکنه آروم نمیشه !
_باز چی شده ؟
_پسر حسن آقا یادته خونه قبلی ؟
هرچی فکر میکنم نه حسن آقا میشناسم نه پسرش رو !
_نه حالامگه چی شده ؟
_12 ساله عروسی کرده ! یه دختر 9 ساله هم دارن ! آدم این دختر رو میبینه دلش کباب میشه !! مامانش ول کرده رفته میگه طلاق میخوام دیگه نمیتونم ادامه بدم !
_سر چی آخه !
_سر هیچی الکی دیگه مد شده ! ...
هفته گذشته :
تیتر روزنامه
رشد طلاق 12 درصد بیشتر از رشد ازدواج !
امروز ...
فردا ....
....

این داستان همچنان ادامه دارد ....
وای خدا چه بلایی بر سر این مردم اومده !! وقتی این حکایت ها رو میذارم کنار چیزهایی که هرروز از دوست هام و رفاقت های خیابونیشون میشنوم هیچی به ذهنم نمیرسه جز فاجعه ی خاموش حتی فکر این که دو طرف بعد از طلاق چه فشاری رو باید تحمل کنن دردناکه ! یا دختری که با تمام وجود یه پسر رو دوست داره و راحت در فاصله ی یک بعد از ظهر همه چیز براش نابود میشه ! یا برعکس .
من کار زیادی از دستم بر نمیاد برای نسل بعد جز این که اونایی رو که میشناسم و اونایی رو که میبینم راهنمایی کنم تا جایی که بلدم ! این دوستی ها رسما آموزش بی مسوولیتی هست نسل قبل که این ها رو نداشت به اینجا و این همه طلاق رسید واای به حال ما !
اگر از همین امروز هم این جریان متوقف بشه ! نتیجش اینه که من حداقل تا چند سال آینده با کلی آدم طرفم که ،به خاطر فشار هایی که در اکثر موارد مسببش خودشون هستن ،حسابی عصبی هستن و فوق العاده زود رنج و این غلاوه بر تاثیر نفی رو خودشون رو من و امثال من هم تاثیر منفی خواهد گذاشت ...کما این که همین الان هم گذاشته و من کلی فکرم نگران مشکلات روحی اطرافیانم هست !
نمیدونم ولی به خدا به سرمون میاد از بی توجهی به ارزشهاست !هرچه میکشیم از بی توجهی به اصول و اسلام هست .
یاد سخن امام حسن میفتم که فرمودند :" دخترتان به مردی بدهید که تقوا داشته باشد اگر اورا دوست بدارد با او مهربان است و اگر هم دوست ندارد او را آزار نخواهد داد "
وقتی جای تقوا را پول و تحصیل و ....بگیرد وضعمان بهتر از این نمیشود وقتی از درآمد سوال شود اما نپرسند نماز میخوانی یا نه بیش از این هم انتظار نمیرود .وقتی برای مرد مهم دختر مورد علاقه اش چه میپوشد ..نماز میخواند یا نه ...ایمان دارد یا نه ...وقتی ...
مادرم میگفت دو زمان هست که عرش خدا میلرزد یکی زمانی که اشک یتیمی بریزد و دیگری زمانی که صیغه طلاق جاری شود !
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  July 22, 2007 11:40 AM  توسط حمیده | نظرات (9)

:( خدا عاقبتمون رو به خیر کنه
میترا ]
این همانا شل شدنه هاردcry
بهترین راه اینه که ازدواج نکنیم تا طلاق نگیریم :دی
:(:(:(
Anonymous]
راستی که این هم اتفاق میافتد
مهر]
کاملا" موافقم. انتخاب درست=سعادت بی خود نیست که می گن زن و مرد کامل کننده هم هستند
محمد]
آخ دردم اومد تو چجوري دل داشتي اين پست رو نوشتي؟! همش توش بدبهتي و طلاق و درگيري و ... داشت باور كن دل آزرده شدم! وضع منم الان كمتر از اونايي كه طلاق ميگيرن نيست من از خانوادم طرد شدم و ديگه خونه رام نميدن! داغ دلم تازهشد همين ....
سلام امیدوارم موفق و موعید باشید
سلام خداقوت مطلب خوبي بود وقت كرديد يه سري هم به ما بزنيد خدانگهدار