آخرین نوشته ها


ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

چشمانی پر از اشک

یدالله فوق ایدیهم

من با توام ، تنهای تنها ...

سرگرم زندگی

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

غروب شده ولی من دلم نمیاد چراغ ها رو روشن کنم آخه این غروب یه فرقی با باقی غروب ها داره ! مادرم میگه زمین مثل یه بشقاب میمونه آدم ها مثل برنج حضرت عزرائیل هم مثل یه آدمی که از تو این بشقاب برنج میخوره هر روز از کل این بشقاب یه سری آدم رو با خودش میبره ! فرق امروز با روزای دیگه اینه که یه نفر بین اون آدم ها هست که من کلی خاطره باهاش دارم ! مادربزرگم ...عزیزم ...
به دنیا نیومده بودم که پدر بابام از دنیا رفت کوچولو بودم که باباعلی هم رفت ...اشک ....
سال پیش مادر پدرم رفت ...رفتنش اینقد قشنگ و با عزت بود که من اصلا غصه نخوردم ...و سنگ دلانه فقط برای خودم گریه کردم و حسرت خوردم به آزادیش ....
حالا هم عزیزم ....من دیگه مامان بزرگ بابا بزرگ ندارم ...اشک
دلم براش تنگ میشه ...برا این که بیاد خونمون و وقتی سینه ش میگیره آروم اشاره کنه حمیده یه چایی کمرنگ و من بدوم ...اشک
دلم تنگ میشه برا دعا خوندنش ...برا اینکه هرجا گیر کرد بگه حمیده تو بلدی بیا بگو اینجا رو چه جوری بخونم ....دلم براش تنگ میشه
برا وضو گرفتنش ...برا از یه ساعت قبل اذون آماده نماز شدنش ...اشک
دلم براش تنگ میشه ...برا خاطره تعریف کردنش برا حسرت خوردنش ...
.
.
.
من همیشه شاگرد اول بودم اینقد درس خودن رو دوس داشتم اون موقع ها تازه این بی حجابی ها اینا رو رضا خان باب کرده یه روز بابام میره برام قلم کاغذ بگیره یکی بر میگرده بهش میگه اگه برا پسر میخری که خیلی مواظبش باش ولی اگه برا دختر میخری آتیش روز قیامت میخری ! ولی هنوز مدرسه ما اونجوری نشده بود ...کاشکی .....
.
.
اشک میریزم نه برای تو برای خودم ...دعا میکنم نه برا این که بدونم احتیاج داری چون با رفتنت باز یادم افتاد که من یه مسافرم ...چون با آزادیت یادم انداختی که تو قفسم یه قفس تنگ به نام دنیا ....
آروم باش ..آروم آروم ..نترسی ها ...خودم کلی دعا برات خوندم
میخوای مثل اون موقع ها من بگم تو تکرار کن هان ؟
اشهد ان لا اله الا الله
اشهد ان محمد رسول الله
اشهد ان علی ولی الله
.....

+ نوشته شده در  August 8, 2007 11:29 PM  توسط حمیده | نظرات (9)

خدا رحمت اش کنه خدا ما رو هم بیامرزه حضرت امیر می فرماید: دو چیز را فراموش نکن! خدا را و مرگ را. همین.
مهدی]
خدايش رحمت كند و با اوليا محشور..... مي دونم دلت براش تنگ مي شه.....حرفي نيست جز اينكه اين سرنوشت مشترك همه ماست... خدا كند ما هم يا ارامش برويم و كسي باشد دلتنگمان شود
خدا رحمتشون کنه ... چه بخوایم چه نخوایم همه مسافریم ....
سمانه]
خدا درجاتش رو عالیتر از همیشه کنه و از فضل خودش ایشون رو سرشار.
yaghin]
خدایش بیامرزاد!
لیند]
تسلیت می گم ان شاءالله که غم اخرتون باشه دعا می کنم که به حق این ماه عزیز روحش غریق الطاف خدا قرار گیرد خدا بیامرزتش
این الرجبیون]
خدا رحمتش کنه! ما هم دیگه پاشیم کاسه کوزمون رو جمع کنیم !! اینجا خانه ی غمه !! من دنبال خانه شادی میگشتم ...
hamid]
خدا رحمتش کنه! ما هم دیگه پاشیم کاسه کوزمون رو جمع کنیم !! اینجا خانه ی غمه !! من دنبال خانه شادی میگشتم ...
hamid]
هوالقهار سلام عليكم خدا ان شاالله مورد رحمت خودش قرار بده و به شما و بازماندگان صبر عطا كنه بزرگان ميگن تا در اين دنيا هستيد از مرگ غافل نشيد و براي حضرت عزرائيل صلوات يا قرآن هديه بفرستيد تا در زمان مرگ كمتر روحتون اذيت بشه و مرگ راحتتري داشته باشيد خدا به همه ما رحم كنه خوشحال ميشم به منم سري بزنيد خدانگهدار