آخرین نوشته ها


از رنجي كه ميبريم

متوکلم به عباس

ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

چشمانی پر از اشک

یدالله فوق ایدیهم

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

February 2010
December 2009
November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

آخی نازی یه ساله شده ...
اولش فقط میخواستم یه وبلاگی داشته باشم همین شاید مثل همه ...
یه صبح جمعه دعا ندبه ی شبکه یک نگاه میکردم ...یادم نیست چی شد که سرم رو بلند کردم ،دیدم داره یه پرچم رو نشون میده که بزرگ روش نوشته بود نوای فراق ،اینقد اشک تو چشمام بود که دیگه باقیش و نتونستم بخونم...
مهدی یه قالب براش طراحی کرد، حسین آقا اچ تی ام ال براش درست کرد ، طاهره هم نیمه شعبان گذاشتش تو بلاگفا، منم اولین مطلب رو نوشتم ...وه این همه ادم فکر کنم رکورد بود برا یه وبلاگ ساده ..شایدم ساده نبود!
حالا یه ساله شده برا خودش دامین و هاست داره :دی ..شاهد براش خریده ...
چه خوبه که یه همچین روز قشنگی جشن تولدته .!
مرسی از همه اونایی که تو این یه سال حرف ها و درد و دل های من رو خوندن ...اگه خوشحالی و دلخوشی
بوه همش از عنایت همون آقایی بوده که اینجا به نامشه 1
اگر هم ناراحتی و غم همش بهانه های کودکانه ی من بوده از دوری امامی که همه ی هستی من بسته به هستی ایشونه !
بعضی کامنت ها واقعا عالی بود ....امیدوار کننده ،با خیلی هاش واقعا اشک ریختم ...
اگه یه نفر با خوندن نوشته های من آروم بشه ...اگه یه نفر باهاشون توجه ش به نماز بیشتر بشه ! به خدا شکر داره ...یک دوست خوب که خیلی به من و اینجا لطف داره نمیدونه وقتی میگه من تو رابطه اش با امام زمان تاثیر گذار بودم ، چه احساس نابی رو به من هدیه میده !
اگه خودم هم آدم نشدم همین که اون یه قطره اشک بریزه برام بسه ! همین که تو ندبه خوندن هاش یاد من هم بکنه برام بسه !
آره این داستان زندگی این کوشولو هه که من مثلا مامانشم !
تولد یه سالگیت مبارک اما ایشالا که هیچ وقت دو ساله نشی ! ...
ایشالا اسمت بشه عطر وصال و دیگه من نباشم یکی دیگه برات مطلب بنویسه !

***********

- من امروز نمیتونم بیام دنبالت میای خونه مواظب باش هوا بارون و برف یواش یواش بیا جلو پاتم نیگا کن
کلاس اول بودم تازه تنهایی راه خونه رو یاد گرفته بودم ...باید از حرم رد میشدم ...اون موقع داشتن ساخت و ساز میکردن و روزای بارونی همه جا گل خالی بود ...
.
.
- ....امام یازدهم امام حسن عسگری ، امام دوازدهم حضرت مهدی که غایب هستن .هرروز سر صف دعای فرج رو برا ایشون میخونیم .
یکی میپرسه : اجازه خانوم امام غایب به چه دردی میخوره ! اینطوری که کمک ما نمیکنه !
معلم زیر لب یه استغفر الله میگه وجواب میده : چرا بازم کمک میکنه ! خیلی وقت ها هست که یه دفعه یه نفر به کمک شما میاد ...هر جا که لازم باشه میاد و کمک میکنه...
.
.
موقع برگشتن برف میومد ...من عاشق برفم ..یعنی وقتی برف میاد همش آسمون رو نیگا میکنم ...
نزدیک در خروجی حرم بودم که ...شلپ ...محکم تو برف و گل خوردم زمین ...داشت یادم میومد که الان باید بی خیال برف بشم وگریه کنم ، جواب مامان رو چی بدم ... که یه پیرمردی از رو زمین بلندم کرد و گفت :چرا جلو پات رو نیگا نمی کنی دختر ...
دستم رو گرفت و برد لب حوض تمام گل های رو کاپشنم رو پاک کرد ...مقنعه ام رو تمیز کرد ...
- جاییت که درد نمیکنه ؟
من ذل زده بودم بهش و همش یاد جمله ی معلمم بودم " هرجا لازم باشه میاد و کمک میکنه "
- کوچولو با توام جاییت که درد نمیکنه ؟
- هان ! نه اصلا ...
- خوبه حالا برو خونتون آروم برو که دیگه نخوری زمین ها ! آفرین دختر خوب
- چشم
باقی راه رو آروم اومدم اصلا هم به برف ها نیگا نکردم ....من دیگه تو راه مدرسه زمین نخوردم و همیشه تمیز میرسیدم خونه ، حتی روزای بارونی...
رسیدم خونه داد میزدم" من امام زمان رو دیدم ...دلت بسوزه ...دلت بسوزه ...."
خیلی ها بهم خندیدن ...ولی من دلم برا اون همه یقین تنگ میشه ...
میدونم خیلی جاهای دیگه کمکم کردی ! ایمان دارم که هر روز از کنارم رد میشی ! مطمئنم که خیلی وقت ها دیدمت ولی نشناختم ...آههههههههه
وای به اون روزی که با دیدنم اشک تو چشمات جمع شده باشه ! میدونم خیلی وقت ها این کار رو کردم ! میدونم شاید هیچ وقت دیگه از ته دل نگفتم چشم ! میدونم دیگه هیچ وقت اونقدر پاک نبودم که درکت کنم !
ولی ببخشید ....حداقل آرزو که داشتم !... آرزو که دارم ...الهی فدات شم حالا که شب عیده من و ببخش ....
.
برای فرج دو رکعت نماز یادتون نره ها ....
اللهم عجل لولیک الفرج ....

+ نوشته شده در  August 28, 2007 3:29 PM  توسط حمیده | نظرات (13)

امروز صبح نیمه شعبان اولین کاری که بعداز بیدار شدن کردن این بود که آفامو چک کنم که ......حالا هم با دلی شاد و چشمانی پر اشک میگم عیدت مبارک و بابت همه چی ممنون
سمانه ]
من هم می دونم.خیلی جاها کمکم کرده.خیلی.نمیدونم چی بگم. فقط دوباره می خوام برم جمکران.دلم برای گریه کردن تو مسجد جمکران تنگشده
یه دوست گنهکار]
سلام آیینه دلت عجب جلایی دارد به پاکی ابرهای سپید در هوای داغ یک روز تابستانی که عکسشان توی حوض وسط حیاط خانه امان بهترین جمله از نظر من:"خیلی ها بهم خندیدن ...ولی من دلم برا اون همه یقین تنگ میشه ..." انشاءالله در رکاب آقا همدیگر رو ببینیم
بیابان گرد]
سلام ..من تو افلاینی که گذاشتی گرفتم دلم سوخت ...از چند جهت ..اول برا خودم ..که اصلا این پسر درست بشو نیست ..یه حدیثی خوندم که مردم تو ماه رمضان فقط دیندار می شوند ..راسته به خدا حکایت ماست ..که ....بماند ...حالا با این کارها که می کنیم می خواهیم ..امام مهدی بیاد والا من جای امام مهدی بودم ..چرا من ..شما بگید با این کارهامون ..اصلا جایی برای امام زمان تو زندگی مون گذاشتیم ..فقط موقعی که مریض می شیم یا به بدبخت می شویم خالا خدا را به امامانمون قسم می دهیم ..نذر و نیاز می کنیم ...تازه ..ازشون طلبکار می شویم ..کار ما به دوستی یکطرفه با افراد شباهت دارد ..که اون از دست ما دلش خونه بازهم وقعی کار یا مشکلی داشتیم ..یادش می افتیم ....حالا فرض بگیریم فرزند زهرا فردا بیاد ..و بگه این ها که سنت رسوله والا من باشم جا می زنم ..به جون همه تون ..بابا ...حکایت من شده اینه تو ده راهم نمی دهند سراغ خونه کدخدا رو می گیرم ..یا اول برادریتون رو ثابت کن ..بعد ..از خدا می خواهم اول من رو سر به راه کنه ..بعد ..
دوم :حمیده خانم ..حسابی شرمنده می کردید ..که برای ما قالب ساختید ..ولی من گله داره ..چرا برای فرزندان سلمان فارسی نمی نویسید ....من اینجا از شما و تمام دوستانتون دعوت می کنم بیایید و ما رو کمک کنید ..خدا هم خیرتون بده ..نقل است ید الله مع الجماعه....برادرتون مهدی البته به برادری قبول کنید ها...چون این داداشتون یه کمی سر به هواست ...
Anonymous]
هرچه قدر نقش می کشیدم و تصویر پر بود از غم و ناله و درد. کسی گفت: مومن! داری واسه امام زمان ات نقش می زنی... واسه جشن میلاد ش. می فهمی؟! چرا اینقدر غم ناک! گفتم: اون باید بیاد. هرچی هم که جشن بگیریم. اون باید بیاد و تا نیاد این غم و درد هست که هست. چیزی که مهمه نبودنشه. یا مهدی (عج) تو را به پهلوی شکسته تلخی انتظار را به شیرینی فرج برسان...
مهدی]
وای چقذه رمانتینگ!:کریزی:
lind]
سلام به روزم و منتظر دید گاه شما
اونقدر حس نوشتت پاك بود كه دلم لرزيد..خوش بحالت...خوش بحال دلت كه اينقدر زلاله خوش بحالت كه اينقدر قشنگ و صميمي امامت رو درك كردي.....كسي نه براي وقت گرفتاري و نياز..براي زندگي..براي عشق ورزيدن و چقدر غافلم....چقدر بد شناختم.... دلم از همين جنس معصوميت دلت مي خواد... كاش منم يه روزي همينقدر قشنگ براش بنويسم... كاش ......
سلام تولد وبلاگ كوچولوت و نازت مبارك! و با آرزوي بهترين پست ها
hamid]
دلم واسه شعرات تنگ شده دوباره یه شعر برام بخون
ح]
حمیده خانم خیلی زیبا بود... کلبه فقیرانه ما از چنین نوشته هایی بی بهره است اما ارزش در زدنو داره... موفق باشید
حمیده سلام. دوشنبه تا حالا دلم بدجوری دلم گرفته.چند بار اومدم ولی نبودی. دوست داشتم روبروی جمکران نشسته بودم.تنهای تنها. بلند بلند گریه میکردم. تادلم خالی شه. برام دعاکن. خیلی دلم گرفته. خداحافظ.
محمد]