تموم شد به همین راحتی !
دلم گرفته ...خیلی ...
میدونی ماه رمضون مثل مسافرت رفتنه ! تا نیومده دلت میخواد زود تر بیاد ...وقتی تموم میشه از ته دلت آرزو میکنی کاشکی هنوز نیومده بود ! کاشکی الان تازه 15 شعبان بود ...
میدونی واقعا مهمونیه! منم مثل یه بچه ی 5 ساله که حالا میخوان به زور ببرنش مامانش میگه اگه زیادی گریه کنی میگم میگم آقا هه دعوات کنه ها ...
آره میخوای من و دعوا کنی ! میخوای بگی برو ! کجا برم ؟ ...کجا برم ...
آهههههههههههه
نمیدونم شاید این منم که که بلند شدم و دارم میرم ! شاید من از این مهمون هایی بودم که همش به ساعتم نگاه میکردم ...هی گفتی بفرمائید من مثلا مودبانه گفتم مرسی به قد کفایت صرف شده ! ...تو دلت گرفت که آخه تو که چیزی نخوردی ! من باز به ساعتم نگاه کردم !
آهههههههههههه
نمیدونم نمیدونم شاید مهمون خوبی نبودم !
اما پس این همه اشک باسه چیه ! اینا رو که نمیتونم منکر بشم !
خدا جون به خدا به جون خودم من با همه ی بدیم دوست دارم !از ته دلم !باورم کن !
خدایا تنهام نذار !نذار هدف زندگیم یادم بره !حتی یه لحظه ! حتی اگه به ماه رمضون سال دیگه نرسیدم !
ولی قول و قرارمون یادت نره ها ! میدونم هر بار که پرسیدم گفتی "الله لا یخلف المیعاد " ولی گفتنش باعث میشه من خودم یادم نره !
من اون لبخند رو میخوام !
.
.
.
الهم عجل لولیک الفرج