آخرین نوشته ها


فرصت بهاری در پائیز

روزی

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

خدا ، من ، رمضان

دوستت دارم

کوچه پس کوچه ای خاکی ....

عشق است و آتش و خون

غرق رحمت

میخوام داد بزنم ...

آنچه تغیر نپذیرد تویی...

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
حاجی
یک وحید
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

دیگه اعصاب هر دوتامون خورد شده بود هرچیزی جایی داره آخه ! هر کاری اندازه داره !
-سهیلا پاشو بریم اعصابم خورد شد ...بریم بهشت زهرا از اون ور هم با مترو میریم خونه
.
.
.
دفعه اولمون بود اینجا از اتوبوس پیاده میشدیم ...بهم که نیگا میکنیم خندمون میگیره سهیلا دفعه اولشه میخواد بیاد گلزار شهدا ...میگه بریم سر قبر اون شهیده که قبرش بوی گلاب میده ....منم که اومدم اسمش یادم نیست !
به شوخی به هم میگیم دیگه نخندیم اومدیم که از دنیا دور بشیم
یه شیشه گلاب برا من یه شاخه داوودی زرد هم باسه سهیلا !
کلی راهه تا برسیم ! خلوت خلوت هم هست
- گم نشیم حمیده از یکی بپرس !
- آقا گلزار شهدا چه طوری بریم ؟
-کدوم قطعه ؟
من همه عشقم شهدا گمنام هستن !
من میگم شهدای گمنام ! سهیلا میگه همونی که قبرش بو گلاب میده !
- شهید پلارک رو میگید دیگه؟
- اره همون ....
قطعه 26
- سهیلا من میخوام برم شهدای گمنام
- خب حالا اونجا هم میریم
گفتم باشه و چرخیدم و از یه طرف دیگه وارد شدم جلو پام رو که نیگا کردم داد زدم سهیلا اینجا رو ...اولین قبر رو به روم نوشته بود شهید گمنام ...
دلم میخواست گریه کنم ...کاشکی تو ام نبودی سهیلا ...
شیشه گلاب رو باز کردم و نشستم ...
رفتیم
شهید پلارک ...
بازم رفتیم
پاسدار شهید عباسی...
بازم رفتیم
شهید ...
شهید ...
شهید ...
دیگه لازم نیست هم دیگه رو مسخره کنیم بگیم حرف دنیا نزنیم چون واقعا تو این دنیا نیستیم
- چقد زیادن حمیده آدم دلش میخواد سر قبر همشون بره
-ولی نمیشه ! همشون بهت اجازه نمیدن
-آدم احساس میکنه هرچی اینجا بخواد بهش میدن
- چی میخوای ؟
هیچی نمیگه ...
من میگم هیچی جز این که مثل اونا باشی و بشی نخواه
بازم رفتیم
شهید...
من بغض گلوم رو گرفته نمیخوام سهیلا هم بفهمه ...
یه شهید گمنام دیگه زیر یه درختچه ...طوری که اصلا خود قبر معلوم نیست و به سختی میشه دیدش ...
- حمیده اینو چقد غریب ..
من دیگه طاقت ندارم نشستم رو زمین و سرم رو گذاشتم رو قبر ...
.
.
.
صورتم خیسه،دستم هم بوی خاک و گلاب میده، چادرم خاکی شده ولی من خیلی خوشحالم ...
بازم رفتیم
شهید چهارده ساله ..
شهید نوزده ساله ...
بهشون حسودیم میشه ...
اما یه حس دیگه هم هست یه حسی که عذابم میده اونم اینه که به خدا شرمنده ام
...
بخاطر دونه دونه گناهام از روی شما ها هم شرمندده ام ...
شهدا شرمنده ایم ...
شیشه گلاب تموم شد ...
ما موندیم و یه حال زیبا ...
بازم رفتیم
من دوباره دلم تنگ شده ولی باید بریم خونه ...
من فقط یه دعا دارم خدایا منم مثل این بنده هات عاشق باشم ... عاشق خودت ...اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا اون لبخند رو ازم نگیر ...

+ نوشته شده در  November 28, 2007 11:34 PM  توسط حمیده | نظرات (7)

سلام! می فهمم چی میگی این حس خیلی عجیبیه! هیچ وقت یادم نمیره وقتی بهم گفتن که عموت شهید شد هیچ وقت! مادر بزرگم میگه عمو کوچیکت همش 13 سالش بود که یواشکی رفت جبه و هنوز برنگشته! من تو واقعیت حتی ندیدمش ولی تا حالا 100 بار تو خواب دیدمش! همیشه بهم میگه پسر منو یادت هست؟ اگه هست چرا فلان کار رو کردی؟ همه میگن عاشقی قشنگ ترین حس دنیاست ولی من میگم هیچ ترینی وجود نداره! حس این که یه کسی رو داری ولی نمی دونی کجاست ! متنت هم خیلی زیبا بود!;)
Md Programmer]
عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوي ! :دي
سلام.خیلی زیبا بود. خوب و روون.ساده و صمیمی.موفق باشی.منم دعا کن.
yaghin]
سلام بعض وقتا که تو تلویزیون صحنه های جنگ و جبهه رو میبینم....وقتی میبینم که رزمنده ها چه کارایی دارند انجام میدند....چه سختیهایی دارند میگشند.....چه مشقتهایی دارند میبینند.....توی اون سرما چه کارایی انجام میدند.....به خودم میگم واقعا" چی باعث شده این کارا رو بدون هیچ توقعی انجام دن؟...ایا غیر از عشق میتونه این کارا رو بکنه.... بعضی وقتا که با دیدن این صحنه ها هوایی میشم....دعا میکنم ای کاش من هم شهید بشم....ولی ایا ....ایا حاضریم این سختیها رو تخمل کنیم.... منی که حاظر نیستم برای نجات خودم از کردارم نصف شب بیدار شم و نماز شب بخونم چگونه حاظر میشم شب تو زمستون برم تو رودخونه و .... خدایا شهادت در راه تو و در رکاب ولییم رو دوست دارم ولی قبل از اون منو عاشق کن. عاشق خودت.... عاشق ولییت...گفتم ولی...یا صاحب الزمان..... خدایا از عشق به غایتی رسانم او زنده بود اگرچه من نمانم.... خدایا.... میگن وقتی دلت بشکنه اگه دعا کنی دعات مستجاب میشه....خدایا یادته دو سال پیشتر تو مسجد...روز اخر ماه رمضان....هنگام ختم قران چه دعایی کردم؟ خدایا من هنوز زنده ام..... دعا کنید همه به این مقام برسیم. خداحافظ
هنوز خودم رو نشناختم]
بسمه تعالی > این وبلاگ برای کمک به دانش آموزانی که بر اثر آتش سوزی در مدرسه ای در یکی از روستاهای اطراف شیراز اتفاق افتاده است، ایجاد شده است. ما دست شما ایرانی عزیز را از هر جای جهان که هستید را جهت کمک به این عزیزان، به گرمی می فشاریم... و از همه ی دوستان عزیزی که دارای وبلاگ یا وبسایت می باشند، تقاضا میشود این مطلب را همراه با ذکر منبع در وبلاگ یا وبسایتشان درج نمایند. انشاءالله شما دوست عزیز هم در این امر خیر سهیم شوید... www.komak66.blogfa.com از شما مدیر وبلاگ/وبسایت تقاضا میشود در یک پست به ما لینک دهید. از همکاری همه ی عزیزان صمیمانه سپاسگذاریم... اجرکم عندالله اللهم عجل لولیک الفرج
سلام یه کلبه ی احزان درویشی و جم و جور داشتیم که اونم...... حرفی نیست.... دلتنگیم اگه یه سربهمون بزنید دلمون شاد میشه یاعلی
در این روزگار یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
فرزانه]