|
|
|
|
زندگی ما آدم ها پر شده از معادله های پیچیده !
از لحظه ی تولد شاید !
اون موقعی که سه چهار سالم بود و تازه مامان گفته بود مرگ یعنی چی !من پر از کنجکاوی شده بودم !یادمه اونجا بود که ترس از خدا رو یاد گرفتم ! به خاطر اون بود که به کنجکاوی خودم غلبه کردم و از لب پشت بوم اومدم کنار !
آره خدا حالا که نگاه میکنم میبینم که تو هر لحظه از زندگیم تو ذره ذره به من چیزای بزرگ یاد میدادی !
بزرگ تر که شدم یادم دادی که قدرت خدا رو وارد معادله های زندگیم بکنم !شاید سه چهار سالی طول کشید که یاد گرفتم ولی مطمئنم که یاد گرفتم !
شاید درس بعدی انتظار بود ،انتظار محض ، انتظار مطلق ...فصل خم شدنم به درون ! فصل دالان هایی که توش فقط من قدم میزدم و تو ...
سخت بود ولی من انتظار رو یاد گرفتم ...
فصل بعدی کتابی که قرار بود امتحان بدم دو تا عنوان داشت وفای به عهد و الهی رضا به رضائک ...
اون شبی که داد میزدم نه خدا اینطوری امتحانم نکن ، طاقت نمیارم ها ! داغون میشم ! قرآنی تو دستم بود که میگفت
مگه تو قول ندادی راضی باشی ؟ مگه قول ندادی ساکت باشی ؟ پس حالا چرا تسلیم امر خدا نمیشی ؟
من راضی بودن به رضای تو رو یاد گرفتم ،یاد گرفتم پای قول و قرارم با تو وایستم !
فصل بعدی صبر بود ...
سخت بود ،شاید خیلی سخت ...
چقد شب ها بود که خودت فقط خودت سنگ صبورم بودی
ولی من یاد گرفتم
شاید بیست نشدم ! ولی یاد گرفتم
و حالا
فصل توکل ...
خدایا این دیگه خیلی سخته ! شایدم سخت امتحان گرفتی
عجب برزخی شده ...
ذهنم میگه داری اشتباه میکنی ، عقل هم، دلم میگه داری اشتباه میکنی... ، دست و پاهام که نگو ...
یه چیزی هست که میگه همشون اشتباه میگن راهی که من میگم رو برو ...
و قرآنی که میگه واتبع ما يوحي اليک و من میترسم باز هم ....
من باید برم ...من مجبورم در زمان حرکت کنم ...
انگار نزدیک خورشید وایستی ! مجبوری چشمات رو ببندی ،حالا چی کار کنم تو این هزار تو چه طوری بازم تو رو پیدا کنم... اصلا مگه گمت کردم ؟
راهی جز توکل ندارم ... باید عاشق باشم تا بتونم پیدات کنم شایدم خودم رو ...تا بتونم همون کاری رو بکنم که تو میخوای ...اصلا اسمش رو به جای توکل باید میذاشتم فصل عشق ....
ولی خدا قبول کن که خیلی سخت امتحان گرفتی ... عیب نداره من به قدرت تو ایمان دارم ...منتظر بودن رو یاد گرفتم ... به خواست توام راضی ام...پس با توکل قدم بر میدارم ولی تنهام نذار
.
.
.
امام زمانم این جور وقت ها بدجوری جای خالی شما آدم رو داغون میکنه ! دلم میخواد هدایت به امر رو تجربه کنم !
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته
شده در December 8, 2007 1:18 PM توسط حمیده |
نظرات (3)
|
|
|
|
|
|
|
|
|