|
|
|
|
نون ، پنیر ،سبزی !
دو تا سبد بزرگ پر شد از لقمه های نون پنیر !
هر سال این روزا تو شهر ما یه حال و هوای خاصی هست ! یه بویی هست که فقط اینجا میشه استنشاقش کرد ...
مسلمیه ! حرم حضرت عبدالعظیم ...
عجب شبی بود امشب ...
هر بار که این گنبد رو نگاه میکنم انگار از دفعه قبل قشنگ تر شده ...
همه هستن ، سلام ،سلام ،سلام انگار ما آخر همه رسیدیم
صحن پر شده از صدای بلند گوی هیئت ها ...این سه شب رسم اینه که هیئت های شهرری اصلا وارد حرم نمیشن ، همه این هیئت ها از تهران میان ...از قدیم مراسم شهادت حضرت مسلم اینجا برگذار میشده ...
بوی اسفند تمام صحن رو پر کرده تو این سرما و محیط سر باز و به این وسعت ... مست میکنه آدم رو
بی اختیار اشک میریزم ...کاشکی امسال دیگه نیای ،کاشکی امسال صدای حضرت مسلم رو از دار الاماره کوفه بشنوی ، کاشکی امسال نظرت عوض بشه ...اشک ...اشک ...اشک ، یعنی هیچ راهی نداره که این راه رو نیای
با صدای گریه خاله به خودم میام ...صدای بلند گو ...
.
میریزد ز چشمم شبنم دانه دانه
در دستان کوفی دیدم تازیانه
.
دور و برم همه دارن گریه میکنن
.
از یاد رقیه میسوزد وجودم
کوفی بی حیا است ای بود و نبودم
.
امشب شب شهادت اولین شهید کربلاست ، پسر عموی امام حسین حضرت مسلم ،سرش را از بدنش جدا کردند و بدنش را از بالای دار الاماره کوفه به پائین پرت کردند تا درس عبرتی باشد برای یاران حسین ...سرش آنقدر بر سر در دارالاماره ماند تا سرهای روز عاشورا هم به آنجا رسیدند ...اشک
تمام نگرانیش این بود که حسین را چه خواهد شد با این مردم عهد شکن ...
کوفه نیا حسن جان ..کوفه نیا ...کوفه نیا ...رحم کن
کاش قاصد را نفرستاده بودی ...
کاش ..
********
همگی عرفه التماس دعا ...
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته
شده در December 20, 2007 1:21 AM توسط حمیده |
نظرات (5)
|
|
|
|
|
|
|
|
|