|
|
|
|
تنهایی....تنهایی عریان
گاهی اونقدر عذاب آور میشه که تحملش واقعا سخته ...
کلی آدم دورت هست ولی تو تنهایی ....تنها تر از همیشه ...دل تنگ ، و ترجیح میدی که در سکوت اشک بریزی تا فریاد بزنی و دنبال فریاد رس بگردی ...شاید کم کم داری نا امید میشی ....آهههههههه
من نمیدونم این دل تنگی چیه که یهو میاد سراغ آدم ،غم دنیا میشینه تو دل آدم ...
بعضی وقت ها اینقدر دلت از دنیا پر میشه که حاضری هر چی داری بدی و حتی یه لحظه دیگه هم تجربش نکنی و تنها نیرویی که نگهت میداره نیروی ایمانه !
وقتی حتی یه نگاه ساده هم نیست که دل تنگی های تو رو بفهمه ،گاهی خودت رو مقصر میدونی به خاطر بلند پروازی هات ، به خاطر انتخاب سکوت ،تو بودی که رویا هات رو فقط با آسمان قسمت کردی ! چه توقعی از اطرافیانت داری ؟
کلی صدا شنیدی و شاید کمک کردی ! ولی خودت مغرورانه کمک نخواستی ! شاید ...
سال ها به خودت یاد دادی از هیچ کس توقع هیچی نداشته باشی ! بی دریغ باشی ...حالا چی میخوای ؟ کم آوردی ؟
چی میخوام ؟ چی میخوایم ؟
من ..من ...مطمئنم که مجبورم دنیا رو با مشتقات مسخره ش تحمل کنم ! چون تو میخوای ! چون عاشقتم ...میفهمی ! به چه زبونی بگم تنها دل خوشی من تو این دنیا تویی ...
هیچ چیز این دنیا قشنگ نیست ...
وظیفه من شاید ساده تر از اونی باشه که فکر میکنم ...شاید خیلی ساده تر از اون رویایی که دارم ،ولی من عاشق شدم نمیدونم از کی دیوونم کردی ! ... یادم نیست ولی خودت این شور رو انداختی تو سرم وگرنه شاید منم آرزو هایی همرنگ همسالانم داشتم ...
خب ! حالا که چی ؟ پشیمونی ؟ ناراحتی ؟ بهتر از تو زیادن فکر کردی چی ؟ نکنه واقعا فکر کردی از سر لیاقت راهت دادن ؟
نه نه نه ! من فقط دلم تنگه ! همین ...تنهام ...دلم گرفته وگرنه ....
"این همه پیچ ،این همه گذر ،این همه چراغ ، این همه علامت
و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم ،خودم ،هدفم و به تو
وفایی که مرا و تو را به سوی هدف راه مینماید "
تو با من بمان .... آنی و کمتر از آنی، تجربه بی تو بودن برابر با نابودی ! من این رو میفهمم !
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته
شده در February 9, 2008 6:29 PM توسط حمیده |
نظرات (6)
|
|
|
|
|
|
|
|
|