|
|
|
|
خدایا من شکایت دارم ،آقا من شاکی ام از کی ؟!؟!از خودت !!از همه ی اونایی که ادعای این رو دارن که تو رو میشناسن !!اصلا از خودمم شاکیم به خداوندی خودت خسته شدم .بابا تا کی من بخوام از عشقم از امامم حرف بزنم باید ثابتش کنم ،تا کی بخوام بگم امام زمان بهم بگن امل تا کی دلم لک بزنه برا اینکه منم یه بار همش یه بار ببینمش ،تا کی هم از اینطرف بخورم هم از اونطرف ،تا کی از دست اینایی بکشم که دارن خیر سر من داد میزن خدا و تو شیپور شیطان فوت میکنن!!!تا کی کلی آدم رو دل داری بدم که عیب نداره درست میشه یه روز خودش میاد جواب میده یه روز میاد !!.....تا کی خسته شدم.... تا کی بگم حمیده خفه شو هر حرفی رو هر جایی نزن ....اصلا من به خودمم شک کردم ....از خودمم شاکی ام اصلا چرا منم نباید مثل بچه های کوفه خرما از امام بگیرم ،مگه من چمه هان ؟؟؟ آخه خو ما هم دل داریم ، مگه ما چی مون از اونا کمتره هان !!به خدا من حاضرم هرکاری که تو بگی بکنم ولی بگو خودش بیاد ،اصلا منم میخوام شیر برای امامم ببرم !!! میدونم ،میدونم دارم چرت و پرت میگم،شایدم دارم کفر میگم میدونم الان میگی همش تقصیر خودته میدونم الان یه عالمه نصیحت میریزه سر من که خودت رو درست کن ،ولی یه سوال اونا واقعا لیاقت امام رو داشتن که مفت و مجانی پیششون بود و ..... نمیدونم ولی دارم اشک میریزم و اینا رو برات مینویسم دارم میترکم ،دارم داغون میشم بسه دیگه ....فقط همین به خاطر من و امثال من نه ولی به خاطر آدم هایی که دوستشون داری ..به خاطر اونایی که حرفشون رو میخری ...به خاطر اونا بسه دیگه!!
+ نوشته
شده در October 14, 2006 4:39 PM توسط حمیده |
نظرات (0)
|
|
|
|
|
|
|
|
|