آخرین نوشته ها


کوچه پس کوچه ای خاکی ....

عشق است و آتش و خون

غرق رحمت

میخوام داد بزنم ...

آنچه تغیر نپذیرد تویی...

همه هست آرزويم که ببینم از تو رویی

بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ....

بنگر که دریا خون شده ...

چشمات رو از من برندار

نحن من حسین

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
حاجی
یک وحید
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

از اولش که میفهمی کی هستی دنبال این هستی که واقعا چرا اینجایی ؟
همه نه البته
چشمام رو بستم که خودم رو تصور کنم تو این دنیای هفت رنگ !
مثل یه بچه نو پا رها شدم تو یه جنگل پر از خطر
اول راه گفتن باید برسی اونطرف دست به هیچی نزنی ها ! رنگ قرمز میوه های سمی محوت نکنه ، ازشون نخوری ها ! رنگ نیلوفر های آب نکشونتت وسط باتلاق ،
از قارچ های رنگ وارنگ روی زمین نخوری خیلی هاش سمی ان !هر گلی رو بو نکنی به هر کسی اعتماد نکنی ها ! تو تاریکی های جنگل نری خطرناکه یاد گرفتم هرجا کم آوردم تو اون جنگل آسمون رو نگاه کنم یه کسی هست که کمکم میکنه !
حالا من وسطای این جنگلم ،اینقد دست به چیز هایی زدم که نباید میزدم ، چقدر رنگ های میوه ها مستم کرد ،چقدر دنبال پروانه های دروغی رفتم !بارها و بارها تو گل و لای جنگل خوردم زمین ،اما بازم برگشتم و نور تو آسمون رو دیدم ... یه کسی یه نیرویی همیشه مراقبم بود ...
لباس هام کثیف و پاره شده ،صورتم سیاه شده ،دستها و بدنم زخمی شده
ولی خب هنوز هم زنده ام ! هنوز هم یادم نرفته چرا اینجام ! هنوز هم یادم نرفته باید آسمون رو نگاه کنم
اینجا خیلی ها از من بهترن ! کسایی که یه لکه کوچیک هم رو لباسشون نیست ! بهشون حسودیم میشه ،آخه چرا من اشتباه میکنم ؟
ولی اونا نگاهشون مهربون هست نه تحقیر آمیز !
دلم برای خیلی ها میسوزه خیلی ها محو شدن ، جون دادن ، کلی همسفر جلو چشم های خودم شدن بخشی از خاک جنگل ! یادشون رفت باید ازش رد بشن ، دلم میسوزه
بعضی جاها مجبور شدم دور بشم ازشون ! تا بیشتر از این محو تاریکی های این جنگل نشم ! دو سه نفری تو دستای خود من جون دادن ! هر کاری کردم نور آسمون رو ندیدن .....
یعنی میشه سالم برسم اون طرف این جنگل تاریک ....
تازه اینم هست که اگه رسیدم آیا اشتباهاتی که اینجا مرتکب شدم بخشیده میشه یا نه ...ولی ته دلم میگم اونی که تا اینجا مراقبم بوده و من میشناسمش حتما من رو می بخشه وقتی یه بچه از یه خطر بزرگ جون سالم به در میبره پدر مادرش به خاطر این که لباساش کثیف شده دعواش نمیکنن !
من با همه این سختی ها از جنگل میگذرم هرچقدر هم که بخورم زمین اما هدف رو فراموش نمیکنم
من آخرش به تو میرسم
تو یه قولی به من بده ! هیچ وقت از من نا امید نشو هیچ وقت
من آخرش به تو میرسم از من نا امید نشو ...
من آخرش اون لبخند رو تجربه میکنم قول میدم لیاقتش رو داشته باشم ...
از من نا امید نشو با همه تاریکی هام آخه من هنوزم تو رو میبینم ....
از من نا امید نشو خواهش میکنم ...
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  March 26, 2008 3:18 PM  توسط حمیده | نظرات (21)

سلام دنیا مزرعه آخرته از جنگل لذت ببر اونقدا هم چیز بدی نیست با اجازه!
تو شب معراج وقتی که حضرت محمد میخواست بره و جهنم رو هم ببینه، جبرییل بهش گفت که من نمیتونم باهات بیام چون بالام میسوزه.....
دلم گرفته...کاش میشد برم مشهد]
منظور من از کامنت بالایی اینه: همونطور که جبرییل از نظر مقام نسبت به حضرت محمد در درجه پایین تری بود و نتونست که باهاش به جهنم بره....من هم نسبت به تو خیلی درجه م پایین تره و هرگز نمیتونم مثل تو حرف بزنم ولی حرفات عین واقعیته: خیلی ها رو دیدم که تو این جنگل مردند.... خیلی ها رو دیدم که به خاطر این جنگل دیگران رو فدای خودشون کردند...عجب جای بی وفاییه....اصلا چرا راه دور میریم....خودم هم بارها گول اون زرق و برق قارچهای سمی رو خوردم .....شاید ام چند تا از اونا رو خوردم.... بارها افتائم تو گل و لایی که بوی مردار میداد..... بارها افتادم تو چاه.... ولی هربار ....هربار یه نفر که دست من دلش خونه نجاتم دارد....یه بار منواز اون قارچهای سمی...یه بار ار اون گل ولای تعفن اور....یه بار از چاه ظلمت...یه بار....
دلم گرفته...کاش میشد برم مشهد]
ای خدا چقدر بامعرفتی.... هرچی بدی ازمن دیدی هیچی نگفتی....بدیهایی که اگه هر کی غیر از تو بود اونا رو نمیبخشید....تو بودی که گفتی: "یا ایهاالذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه غفور الرحیم"... تو بودی که نگاهم رو به اسمون متوجه کردی....آره تو بودی که "کم من بلاء دفعته" بودی....تو بودی که منو از همه اون بلاهای اون جنگل نجات دادی...توبودی...
دلم گرفته...کاش میشد برم مشهد]
ای خدای مهربان...ای خدای بخشنده....یا من عصی فغفر(دعای مشلول)...تنهام نگذار که هنوز اول راهم....تنهام نگذار چون که تو رو دوست دارم...تنهام نگذار که بی تو بدن مساویه با نبودن!!! ای خدابه قول یه نفر خوب...."از من نا امید نشو" خواهش میکنم ...
دلم گرفته...کاش میشد برم مشهد]
انا غیر محملین لمراعاتکم و لا ناسن لذکرکم
سلام حتی فکرش رو هم نمی تونم بکنم که جای تو باشم و دنیا رو اینطوری ببینم و همیشه با یک ترس ناشناخته زندگی کنم یا شما خیلی بالایید و ما خیلی پایین و یا هم اینکه باید بیشتر مواظب خودتون باشید و یه کم مطالعاتتون رو افزایش بدید و به یه دکتر خوب هم مراجعه کنید نمیدونم کدوممون درست فکر می کنیم اما اینو میدونم که هر دو مون قسمتی از حقیقت و واقیتیم و به نظر من می تونیم با هر طرز تفکری همه با هم با هر تفکری در کنار هم زندگی کنیم به شرط اینکه از نظر شما هم ما حق زندگی داشته باشیم
Amoo]
بعضی وقتا به بعضی ها گفتم ! ولی این آخرین باره که به تو میگم!! که: هرکی بهم خوبی کرد دستشو گاز گرفتم هرکی هم بدی کرد در آغوش گرفتم! راستی یه چیزی : دکترم بهم توصیه کرده طرف آدم های کمالگرا نرم! ولی معمولا سره کلاسات میام میشینم! چون ثابت قدم هستی میفهمی چی میگم دختر؟!
دکترم بهم توصیه کرده طرف آدم های کمالگرا نرم! ولی معمولا سره کلاسات میام میشینم! چون ثابت قدم هستی میفهمی چی میگم دختر؟!
حمیده از خودت دفاع کن ! هر چند میدونم که میدونی دورو برما پر شده از بیمار واقعا بیمار! یه نوزاد که به دنیا میاد انگار تازه وارده بیمارستان شده ! همش مریض میبینه ...
چی بگم والا فقط آرزوی مرگ دارم از خدا ... مرگ برای من شیرین تر از عسل مینماید ...
عمو جان معذرت میخوام ! چرا اینجایی؟1 چرا این حرفا رو اینجا میزنی؟! خندم گرفت ! شرمندم ! الهی بمیرم
حمید]
لينك اين صفحه رو يكي از دوست هام برم فرستاد - انگار كه من نوشتمش ...
ای بابا چرا اینجوری شد؟! ببخشید خندم گرفت مشکل از مرورگره اینجانب بود نه از خودم به جانه خودم الان که اومدم ! ببخشید دیگه عقده ای نشدم بودم به مولاها :))
دیگه جرات ندارم بیام اینجا ولی خیرگی بشر تمومی نداره!!! ((مثل یه بچه نو پا رها شدم تو یه جنگل پر از خطر )) البته ماجرا اینجوری نبوده ها!!! از نظر من اینجوریه: گفتن راه سخته و پر از سنگلاخ!!گفتیم قبول! گفتن پره از خاروخاشاک و گل!!گفتیم قبول! گفتن پراز تاریکیه وترس!!گفتیم قبول!! . .. ... و انسان آن را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود.(احزاب 72) التماس دعا
یقین]
بابا با این وبلاگت! وجدانه همه رو بیدار کردی! بهدش شما فکر نمیکنید این دنیا و خیلی ها طاقته شنیدنه حرفهای اون دنیا رو ندارن! هر چند آدم که خدا پرست باشه با حرفات حالش خوب میشه! منظورم دلت هست این عشق که به خدا داری !
سلام
محمد]
سلام
ama مخفف allah & mohammad &ali &]
امروز بعد از مدتها اینجا بارون اومد.میدونی وقتی داشت بارون اومد یاد چی افتادم...یاد این جمله:"بزن بارون بزن خیسم کن ابم کن..."
محمد]
دیگه داره از بارون بدم میاد ! از مه... از ! چون توی بارون نمیشه پرواز کرد! شاید نباید پرواز کرد...! واسه چی اینا رو اینجا میگم؟! نمیدونم.
hamid]
السلام علیک یا ایتها المنتظره
زارع]