آخرین نوشته ها


کوچه پس کوچه ای خاکی ....

عشق است و آتش و خون

غرق رحمت

میخوام داد بزنم ...

آنچه تغیر نپذیرد تویی...

همه هست آرزويم که ببینم از تو رویی

بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ....

بنگر که دریا خون شده ...

چشمات رو از من برندار

نحن من حسین

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
حاجی
یک وحید
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

باد میاد ...
اینجا خیلی عوض شده مگه من چقدره که اینجا نیومدم ؟
یه ساختمون به چه گندگی رو به روم سبز شده دیگه نه چیزی از خیابون معلوم هست نه از پارک رو به روی خونه انگار قصد داره نصف آسمون رو هم بگیره !
اونطرف هم همینطور تنها فرقش اینه که دیگه قرار نیست بزرگ تر بشه
اون خونه رو به رو هم نماش سنگ شده ...
دیگه هیچ جهتی به قشنگی قبلش نیست سرم رو بالا میکنم آسمون سر جاشه همون شکلی که بود با همون ستاره ها و با همون رنگ
خوبه که عوض نشده ...
احساس آرامش میکنم ...
بعد از یه روز سخت بد جور دلتنگم ..
اینقد حرف دارم که نگو ...
من از آدم های اطرافم میترسم ... بعضی وقت ها بعضی چیز ها اینقدر درد ناک هست که فکر این که کسانی که مرتکب این اعمال شدن ، اسما حداقل ،انسان بودن تن آدم رو میلرزونه ! گاهی شاید از خودتم میترسی ...
خدایا این بشر رو چه طور خلق کردی ؟
اینقد حرف دارم که نگو ...
دیدن ظلم و اجبارا سکوت رو اختیار کردن ! استخوان آدم رو میسوزونه !
اینجا ...تو این مملکت ؟ ...بعضی ها فکر میکنن گذشت اون دوره زمونه ای که ایمان داشتن جرم بود ! گذشت اون دوره ای که درست بودن جرم بود ! اما نه ...
اینقد حرف دارم که نگو ...
کجایی بدانی مصلحت با این مردم چه میکند کجایی بدانی پرپر کردن گل دیگر جرم نیست ،کجایی ببینی اشک های مادران ،کجایی ببینی بی کسی ها را به جرم با خدا بودن ، کجایی بدانی ...
اینقد حرف دارم که نگو ...
نگرانم ، نگران میترسم زمین تاب نیاره ! میترسم تاب این هم بی عدالتی رو نداشته باشه !میترسم خورشید نفرینمون کنه ! میترسم زمین دیگه ...
واااااای
یا بن الحسن آقا بیا
بی تو بی قراری های من ادامه داره تا همیشه
کی شود ...
.
.
.
هنوز داره باد میاد و من دارم با آسمون حرف میزنم
آسمونی که تنها چیزی بود که عوض نشده بود ! تنها چیزی هنوز هم از حرف هام خشته نشده
تنها چیزی که هیچ وقت تغییر نمیکنه ...
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  May 1, 2008 5:39 PM  توسط حمیده | نظرات (8)

عدالت. محبوب مغصوب. گمشده ديروز و امروز.
این کوه ها/این ابرها و رودها و دریاها/پایان بهتری از ما دارند/حتی این بادها/ شاعرانه تر از ما/رفتار می کنند!!/و زودتر از ما بخشیده می شوند/و این که رشک می برم/به شاعرانگی باران...
یقین]
چه میدونم! من که خوشحالم تو این مملکت به دنیا اومدم! و شیعه ی علی هستم! همون ما امام زمان و لازم داریم! همه شاد میشن! و خوبی میمونه! همین دیگه
hamid]
به نظر من اگه به خاطر حجت خدا و بندگان خوبش نبود الان ما هم سرنوشتی مثل قوم ثمود و عاد و صالح داشتیم....اخه فکرش رو بکن وقتی تو عراق همین طور با سادگی دارند ادم میکشن و هیچ کی حتی بعضی دولتهای عربی چیزی نمیگن .... وقتی خودمون که اینقدر ادعای خوب بودن میکنیم و این قدر گناه میکنیم....ایا واقعا مستلزم عذاب نیستیم؟؟؟
محمد]
من با خوندن این کامنت به یاد ظلمهایی که داره تو جهان اسلام میشه افتادم....یاد اون کارایی که خیلی از من و امثال من دارند تو این مملکت میکنند افتادم...یاد ادن دروغها ...غیبتها.... اسرافها و سایر گناهانی که هرروزه انجام میدیم افتادم....میدونی میخوام چی بگم: میخوام بگم بیید همه برا فرج دعا کنیم...فلسطین...عراق .....لبنان....ایران....دنیا... همهنیازمند یک منجی هستند...یا صاحب الزمان بیا
محمد]
ابجی خوبم تو هم برا فرج دعا کن .یه یادی از من هم بکن... میدونی که ارزوم چیه...من هم قول میدم همیشه برات دعا کنم
محمد]
به این حرفم ایمان داشته باش که برات دعا میکنم....راستی تصمیم دارم تا 21/4 86 که امتحان کنکور داریم نیام ( این یکی غیبت کبری هست) ولی مطمئن باش هرگز فراموشت نمیکنم ...فقط امام زمان رو فراموش نکن و برا فرجش دعا کن
YOUR BROTHER]
خداحافظ تا21/4/86
دوره اخر الزمان]