آخرین نوشته ها


کوچه پس کوچه ای خاکی ....

عشق است و آتش و خون

غرق رحمت

میخوام داد بزنم ...

آنچه تغیر نپذیرد تویی...

همه هست آرزويم که ببینم از تو رویی

بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ....

بنگر که دریا خون شده ...

چشمات رو از من برندار

نحن من حسین

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
حاجی
یک وحید
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود ...
دلم میخواد یه شب تو یه صحرا تنها اینقد داد بزنم که آروم بشم ...دارم میترکم ... هیچی آرومم نمیکنه
آل یاسین گوش دادم ...اشکم در اومد حالا دیگه بند نمیاد ...
جرم من فقط اینه که تو رو باور دارم !
دارم میسوزم میدونی ...درد میکشم ! اصل درد کشیدن بد نیست اما یه نکته ای هست این درد خیلی تلخه !
مشکل اینه که نمیدونم از کجا میخورم ! احتمالا خودیه و از پشت میزنه !
اصلا مگه من این همه دعا نمی کنم که خدایا به من فرقان بده پس چی شد ؟ این که دیگه بد نیست ! آخه پس چرا من هنوز تو تشخیص حق از باطل میمونم ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
از اشتباه کردن متنفرم !اینجوری پیش برم همه چیز رو از دست میدم
دیگه تحمل این همه دوگانگی برام سخت شده ...
کاشکی میشد بیخیال همه چیز و همه کس میشدم ...
اما نه من باید همین جا باشم !
بذار نفهمیده و نسنجیده ! به خاطر عشقم به تو متهم بشم !
بذار ...
اینقدر درد و دل دارم که نمیدونم از کدومش بگم
ولی از خودی خوردن خیلی درد داره ! دو به شک بمونی که آخرش تو راست میگی یا اونی که داری ازش میخوری !
داغون کننده هست ...
خلاصه که جهان در اتظار توست مهدی !
نمیگم میترسم که بیای و من نباشم ! چون دوست دارم فکر کنم همین جمعه جمعه ی آخره !
دلم میخواد شب جمعه ها به این امید بخوابم که فردا باصدای انا المهدی از خواب بیدار بشم !
نفهمیدم کی تموم شد ولی الان دیگه گریه نمیکنم
همیشه آرومم میکنی
به قول داداشم که همیشه به جای خداحافظی میگه
ما رو یادت نره !
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  May 6, 2008 5:48 PM  توسط حمیده | نظرات (12)

ما رو یادت نره !
یقین]
خیلی خوبه منظورم همون دادزدن هست! اگه کیسه بکس هم داشتی خوب بود بهش مشت میزدی! آرومت میکنه! راستی من کسی نیستم که پیشنهاد بدم ولی خودم این دوره رو گذروندم ! احساس کردی میخوای داد بزنی واینستا داد بزن همون جا با همون حال اول این که فوقش بعد بهت بگن دیونه ! ولی خوبیش اینه که سرکوبش نکردی! البته ببخشید
hamid]
اين تناقض ها خيلي ها رو اسير خودش كرده... اين يه قدم جلو رفتن بعد يك قدم عقب رفتن... رفتن يا نرفتن...ديدن يا نديدن.. من بايد الان اينجا باشم؟ بهترين كاري كه بايد انجام بدم همينه كه الان دارم انجام ميدم؟ اگه بعدا معلوم شد اين همه رو اشتباه بنا كردم چي؟ اگر وسواس گناه منو از انجام كارهايي كه بايد انجام ميدادم منع كرده باشه چي؟ اگر نبايد ايني كه باشم، باشم چي؟ براي ما هم دعا كن... التماس دعا
فقط تلخی انتظاره که باید شیرین بشه و نمی شه مگه با فرج من هم مثل خودت می گم: اللهم عجل لولیک الفرج علی علی
مهدی]
ببخشید که قطع شدم یکی از کارت اینترنتام تموم شد...بابا این مدت خیلی از حالاتت مثل من بوده. باور کن همین دیشب داشتم دعا میکردم کاشکی یه جای خلوت که هیچکی نباشه بود تا میتونستم اونجوری که دوست دارم با خدا حرف بزنم...مثل یه بیابون... دیشب حالم خیلی خوب بود دعای مشلول رو خوندم و یه کم هم دعا کردم . اتفاقا برا تو هم دها کردم
محمد]
به تو هم پیشنهاد میکنم هر وقت که دلت گرفت یه نگاهی به این دعا هم بکن... به معانی اون هم توجه کن که خیلی قشنگه..... تو این دعا اسم اعظم هم اومده.... اخر دعا هم خیلی قشنگه..خیلی.
محمد]
به تو هم پیشنهاد میکنم هر وقت که دلت گرفت یه نگاهی به این دعا هم بکن... به معانی اون هم توجه کن که خیلی قشنگه..... تو این دعا اسم اعظم هم اومده.... اخر دعا هم خیلی قشنگه..خیلی.
محمد]
(ببخشید که کامنت بالایی رو دوبار فرستادم)
محمد]
میخواستم اینو بگم: حمیده باور کن امروز کارام خدایی بگو چرا؟ همین امروز داشتم در مورد منافق تو قران میخوندم....ایه 14 سوره مجادله:" ای رسول ایا ان منافق مردمی را ندیدی که با (یهود) قومی که خدا بر انها غضب کرده است دوستی کردند؟ انها به حقیقت نه از شما مسلمین و نه از فرقه یهودند و به دروغ قسم یاد میکنند که ما اهل ایمانیم در صورتی که خود میدانند دروغ میگویند
محمد]
ایه15: خدابر انها عذابی سخت مهیا کرده زیرا بسیار زشت کردارند
محمد]
راستی یه بار دیگه ازت تشکر میکنم که اون طرح رئ بهم معرفی کردی خدا خیرت بده
محمد]
شایزندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اماحالا که دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص کاش میتونستم با داد زدن هر چی تو دلمه بریزم بیرون ولی میترسم آسمون طاقت نیاره
roza]