آخرین نوشته ها


کوچه پس کوچه ای خاکی ....

عشق است و آتش و خون

غرق رحمت

میخوام داد بزنم ...

آنچه تغیر نپذیرد تویی...

همه هست آرزويم که ببینم از تو رویی

بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ....

بنگر که دریا خون شده ...

چشمات رو از من برندار

نحن من حسین

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
حاجی
یک وحید
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

پیاده رو های محلمون رو دارن سنگ فرش میکنن !
قرمز و زرد ...
قشنگ شده آدم ها بی تفاوت از روشون رد میشن شرط میبیندم خیلی هاشون نمیدونن چه رنگی هست !
منم که امتحان هام تموم شده همش خونم ...
حیووونی ها....
بعضی وقت ها اینقدر دلم از این شهر سنگی و سخت میگیره که دلم میخواد همه چیز رو ول کنم و برم
قدیم ها شاید تو کوچه های خاکی مردم اینقدر بی تفاوت از کنار هم رد نمیشدن ، شاید زیر نور ماه اینقدر روشن بودن که یه نفر برای لحظه ای ، فقط لحظه ای فکر میکرد ...به خودش ، به آرزوهاش ، به اطرافیانش حتی به خاک های کف کوچه ،اما امروز همه عجله دارن همه یه جورایی کار دارن دیگه کسی به دیگران فکر نمیکنه ،به جای این که سعی کنیم دیگران و احساسشون رو بفهمیم ، تمام تلاشمون اینه که دیگران ما رو بفهمن...
عجیبه نه ! شاید همش تقصیر سنگ فرش هاست ! دیگه مجبور نیستیم زیر پامون رو نگاه کنیم
دیگه ...
میدونی دلم چی میخواد که کلی از این امکانات این این شهر رو بدم و باهاش نگاه های قشنگ بخرم ...
این پیاده رو های سنگ فرش شده رو بدم به جاش کوچه های خاکی بگیرم
این درخت هایی که با لامپ شبییه اول بهار درست میکنن و همیشه شکوفه داره ، حتی وسط زمستون ، رو بدم به جاش وسط هر میدون درخت واقعی بکارم که بهار شکوفه بده برگ هاش سبز بشه تابستون میوه بده ،پائیز زرد بشه و زمستون هم تمام برگ هاش بریزه تا به همه یاد بده اگه زندگی هست مرگ هم هست ...
دلم میخواد جای اون لک لک های مصنوعی وسط میدون لک لک های زنده ی حرم برگردن ...
دلم میخواد بازم مثل قدیم ها بعضی وقت ها یه گاری با اسب از تو خیابون ها رد بشه تا بعد از این همه تکرار ماشین بچه ها با تعجب بهش نگاه کنن و من بازم همه آرزوم دست کشیدن به اون اسب سیاه قشنگ باشه ولی این بار دیگه از ترس فرار نکنم !
دلم میخواد بازم معلم های اول ابتدایی به بچه ها یاد بدن پیرمرد و پیرزن تو خیابون دیدن بهش سلام کنن و اگه بار دستش بود کمکش کنن ، نه این که در بهترین حالت بی تفاوت از کنارشون رد بشن !
دلم برای کوچه پس کوچه های خاکی که توشون مجبور بودی زیر پات رو نگاه کنی که زمین نخوری ! که طبیعتشون اجازه نمیداد مغرورانه ازشون رد بشی تنگ شده !
اللهم عجل لولیک الفرج

******************************
نمیدونم چی شده که الان سه ماهه 15-16 ماه پهنای باند اینجا تموم میشه ! باسه خود من که عجیبه
اونایی که میان و اینجا باز نمیشه ،من معذرت میخوام
باید یه سری مذاکرات کنیم با آقای ش.ر :دی ببینیم چه طور میشه مشکل رو حل کرد
اون هایی هم که میان و لطف دارن تشکر میکنم و التماس دعا از همهو یه معذرت دیگه که اینجا دیر آپ شد این دفعه باز امتحان هام بود بعدشم که بسته بود

+ نوشته شده در  July 4, 2008 9:52 AM  توسط حمیده | نظرات (13)

خيلي قشنگ بود . من عاشق بوي خاكم و حال و هواهاي قديمي .
زهره ( راسپينا)]
چاکریم.... والا ما که بچه کویریم حتی اگه کوچه هامونرو پارکت هم بکنن همچنان مهمان خاکیم:دی اینه که تعلق خاطر ما به خاک فراتر از خاکه.....
یقین]
سلام عزیزم . بابا ایول شما همتون بلاگ نویسید . وب شما رو دیدم زیبا بود مطالبتم از دل استخراج میشه ... انشا الله بیشتر سر میزنم . موفق باشید ...
سلام baba chera bazi horoof ro ashtebah minevise???
ama]
لذت بردیم فراوون.
che]
من کلا با خاک مخالفم. البته منظور من از این خاک ، همون خاکیه که شما ازش گله کردید...اگه کوچه های خاکی زمان های قدیم خوبه ، به خاطر اینه که مردمانی که ازش عبور میکردند خاکی نبودند.... اون مردم تو خاک زندگی میکردند ، ولی دلشون تو اسمون بود. اسمونی که خدا اون رو افریده و خدایی که به گفته خودش در قران غیر از او خدایی نیست (هو الله الذی لا اله الا هو).... اماااااااااااااا... اما این دوره زمونه خاکی که ما داریم واقعا بوی خاک میده! خدا تو این خاک نیست..... گرچه خودش این خاک رو افریده... چرا ما ادما باید اینقدر خودمون و خدامون رو فراموش کنیم.چرا؟ ایا غیر از اینه که به جای اینکه نگاهمون به اسمون باشه درست 180در جه نگاهمون رو به پایین انداختیم.... بزار یه قضیه بگم: دوروز پیشتر که کنکور داشتم در حالی که میرفتم سر جلسه امتحان تو ماشین به این فکر میکردم که نکنه قبول نشم .... همین طور که داشتم فکر میکردم یادم به این ایه افتاد که معنیش اینه " اگاه باشید که این دنیا غیر از لهو و لعب چیزی بیش نیست" . یا به قول امام جمعه شهرمون که میگفت: حکایت ما انسانها و این دنیا مثل حکایت یه بچه چند ساله هست که داره "خاک بازی" میکنه.... همونطور که بازی کردن با خاک برای اون بچه خیلی مهم است و تمام توجهش به اون هست، برای ما ادمها هم این دنیا خیلی مهمه و تمام تلاشمون رو برای به دست اوردنش میکنیم . ولی همونطور که بازی کردن با خاک کاری بیهوده هست و هیچ نتیجه ایی به دنبال نداره این دنیایی که ما هم به دنبالش هستیم چیز بیهوده و عبثی هست و هیچ نتیچه و ثمره ایی به دنبال نداره.... غیر از اینکه باید در برابرش به خدامون جواب بدیم......به نظر من اگه فقط این ایه رو به خاطر داشته باشیم که" دنیا لهو و لعبی بیش نیست" دیگه برای این لهو و لعب دوروزه خودمون رو اذیت نمی کنیم.... که اگه اینطور بشه حتی اون سنگ فرش بوی خاک میده....نه تنها بوی خاک ، بلکه بوی خدااااااااااااااااااااا.
این دفعه نوشت!؟!؟]
پیشاپیش ولادت امیر المومنین ، اسدالله ، خیر خلق الله بعد الرسول و امام و رهبر ما رو به همه اهالی نوای فراق تبریک میگم
ama]
امروز اینجا برق رفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ama]
سلام خوبی؟ حالا می خوای بریم قدیم چیکار کنی ها
حالا حالا ها باید سرتوبندازی پایین قربونش برم، گاهی به آسمان نگاه کن نمیخوری زمین! وای وای وای وای !
hamid]
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام. تو هم رفتی مشهد؟ اگه الان مشهدی مارو هم دعا کن. زیارت قبول
ama]
خدا کمکت کنه
ama]