آخرین نوشته ها


فرصت بهاری در پائیز

روزی

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

خدا ، من ، رمضان

دوستت دارم

کوچه پس کوچه ای خاکی ....

عشق است و آتش و خون

غرق رحمت

میخوام داد بزنم ...

آنچه تغیر نپذیرد تویی...

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
حاجی
یک وحید
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

وقتی بچه بودم اولین سال هایی که روزه میگرفتم رمضان تو زمستون بود ! شب های بلند ...
ساعت شش اذان میگفتن ... همه مون بودیم ما بچه کوچیکا اولا کله گنجیشکی میگرفتیم هرکاری مامان میکرد بعد اذان ظهر دیگه چیزی نمیخوردیم چه کیفی داشت هفت هشت تایی سر سفره افطار... مامان همه چی درست میکرد سوپ وآش و شله زرد و نرگسی و برانی و کلی چیزای دیگه وای دهنم آب افتاد ! همش یه جا نه ها هر شب یکی
از یه ربع نیم ساعت قبل هم سر سفره بودیم ! نون سنگک یا نون بربری خاش خاش ... که گاهی بعد اذان میرسید
خونمون اینقد نزدیک حرم بود که اصلا نیازی نبود تلویزیون روشن باشه صدای قرآن و اذان میپیچید تو خونه ....
تواشیح اسما الله .... شنیدنش روی پشت بوم مست کننده بود
دعای قبل از اذان که خیلی باحال بود یه سال یه تیکه از دعای آقای خامنه ای پخش میشد بلافاصله بعدشم اذان ...
ما حفظ شده بودیم حکم شمارش معکوس داشت ،همه با هم میگفتیم
خدایا به حکومت قرآن و حکومت اسلام ....
سر ساعت هشت دعای افتتاح پخش میشد از بلندگوهای حرم صداش تو کوچه میپیچید .... چه حالی داشت یاد گرفته بودم دعای مجیر رو میخوندم بعدشم از خستگی خواب تا خود سحر ...
اما الان خیلی چیزا عوض شده ماه رمضان شده اما ساعت هشت اذان میگن تازه ! کلی سریال داره دعای افتتاح و مجیر شاید وقت نشه ! شب کوتاه شده آخه ! سفره افطارمون کوچیکتره ...دو تا سرباز داریم ... آبجی خانوم دیر میاد ! خان داداش سر خونه زندگیه خودشه ولی رمضان هنوز هم هست هنوز هم من و غرق خودش میکنه الان خب من کمتر شب میخوابم تا سحر خیلی وقت ها بیدارم ...قول میدم امسال دعای مجیر و افتتاح بخونم
یه روزی دلم برای این همه روز قشنگ و پر از نعمت که دارم تنگ خواهد شد ... مثل الانکه دلم برای خونه قبلیمون و صدای بلند گوهای حرم تننگ دشده....ولی از یه چیز مطمئنم این که من زیر چتر رحمت توام هرجا که باشم هروقت که باشه هیچ کس با هیچ تلاشی هم نمیتونه این رحمت رو از من بگیره
چقد پارسال وقتی تموم شد دلم گرفت ....
الان که خوشحالم آخه اولشه
خدایا تو این ماه شیطان و همه ی بدی های دنیا رو از من دور کن دلم میخواد فقط به تو فکر کنم صاف و ساده ، به دعای مجیر، دلم میخواد بگم که تو انیس و مونسمی همه جا ، که تو پناهمی همه وقت دلم میخواد حالا که خیلی ها دشمنی با تو رو داد میزنن من بندگیم رو فریاد بزنم ، کمکم کن همین
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  September 2, 2008 3:58 PM  توسط حمیده | نظرات (10)

این روزا نه خیلی چیزا بلکه هر چی به بالا وصل نیست عوض شده . ماه رمضونه همه مهمون یه نفریم اما هیچ وقت منتظر نمیشیم بیاد خودش وای خوش به حال اونهایی که پایه سفره آقا نشستند. همونی که به رحمت اونه ما توفیق بیداری از خواب و زندگی و هوا رو داریم
علیرضا]
آبجی خوب و گل و نازنینم با خوندن این متنت گریه من سرازیر شد یاد اونوقتا.. یاد اون خرابه ها که از وسطشون یه گنبد زرد طلا اومده بود بیرون همه عشقمون بود.. یاد دعای افتتاح... ببخش که دیر میام خونه ولی قول میدم یه کم سرم خلوت تر بشه سر افطار خونه باشم. فدای تو.. خیلی التماس دعا
سلام تو روزهاي معنوي از شما التماس دعا دارم
hasan]
سلام. خوبی؟ کجایی شما؟! نمیگی ما اینجا چشم به راهیم؟ ببین این مطلب جدیدت خیلی با قبلی ها فرق داشت. میشه گفت زمین تا آسمون. به دل من یکی که خیلی نشست. برای اولین بار خوب و کامل خوندم:D نه شوخی میکنم. قبلی ها رو هم خوندم. خلاصه سبک مخصوص آبجی حمیده رو هم دیدیم. خدا رو شکر فیلمهای رمضون امسالو که اصلا نگاه نمیکنم. شما رو نمیدونم. البته گاهی اون سریال شبکه 5 رو نیم نگاهی میندازم :D خوشحال شدم آپ خوبی بود. راستی نماز و روزهات هم قبول. التماس دعا. انشاءالله جمع خانواده تون هم همیشه گرم و صمیمی باشه و درکنار هم باشید.
کودکی های مانند ابر باران زاست و این روزها که خاطره اش در دلم می سوزاند.. من ویک سفره سحری با کسی دوستش داشتم خاطره خاطره ...گمشده من ..
مداد]
ما هم بد التماس دعا داریم آبجی خانم:دی اللهم عجل لولیک الفرج ....
یقین]
وبت قشنگه منم آپ کردم سر بزن در ضمن منم چن سال پیش روزه گرفتم اما تا ظهر
سلام شب قدر التماس دعا وب خوبی داری انشا الله خداوند شما را در هدف حقی که دنبال می کنید هدایت کند اگر با تبادل لینک موافقی خبرم کن یاعــــلـــی
"یه روزی دلم برای این همه روز قشنگ و پر از نعمت که دارم تنگ خواهد شد ... " به خدا این حرف رو نزن .تازه از مسجد برگشتم.اشکم رو در نیار. وقتی این جمله رو خوندم یادم به اون لحظات سراسر عرفانی که قبل از اذان ،کنار نمازخونه بودم و در حال تماشا کردن غروب افتاب هستم ، میفتم. بعضی ووقتا فکر میکنم ای کاش میشد یه جوری دوربین ببرم اونجا و یه عکس از اون لحظه بگیرم.فقط یه عکس. یه عکس در حالی که افتاب داره غروب میکنه و من هم دارم بهش نگاه میکنم.
ama]
سلام آدرس وبلاگتون رو یک دوست برام گذاشته بود وبلاگ صادقانه و قشنگی دارید براتون آرزوی موفقیت دارم التماس دعا