بعضی وقت ها از فکر هام خجالت میکشم وقتی با خودم خلوت میکنم !
بعضی وقت ها هم خودم نمیفهمم ولی اونی که باید بفهمه میفهمه اون موقع است که اتفاقاتی میفته که همش تلنگره
همش نشونه ست باسه این که من بفهمم راه غلط ،فکرم غلط ، یه چیزی داره یادم میره که نباید بره
دو هفته پیش قسمت شد رفتیم جمکران کوتاه بود خیلی ... "اما یگانه بود و هیچ کم نداشت "
اما بعضی وقت ها روزی آدم جایی هست که باورت نمیشه
امروز صبح باز از همون فکر هایی که نباید بیاد تو سر آدم و میاد اومد تو سرم اینجور وقت ها من هی خودم رو نصیحت میکنم که آدم باش دختر ، میدونم با این عقل کوچیکت سخته ! ولی سعی کن بفهمی
قرار بود بعد از ظهر با بچه ها بریم بیرون این وسط یه دو ساعتی خالی بود که نمیدونستم چی کار کنم اول گفتم خب میرم کتاب خونه ! تا لحظات آخر هم تصمیم همین بود بعد یهو یادم اومد یه امامزاده غریب هست امام رضا میشه عموش !
چند سال پیش اون موقع که کنکور میدادم یه بار اتفاقی رفتم زیارت خیلی اتفاقی !
گفتم میرم اونجا جای خلوتی هست هم یه زیارت میکینم هم باقی وقتم رو اونجا میشینم درس میخونم
وقتی رسیدم نمیدونم چی شد یهو همه چی تو ذهنم از صبح و دیشب و حرف هایی که با خودم زده بودم مرور شد یه مداحی شاید سه دقیقه ای روشن بود که مدام تکرار میشد
من بدون این که بفهمم چرا گریه ام گرفت نشستم پای ضریح
تکرار مدام اون مداحی شاید باعث شده بود نفهمم زمان داره میگذره
زیارت وارث خوندم کلی درد و دل کردم سبک شدم
خیلی چیز ها یادم اومد این که قرار نیست حسرت بخورم ، قرار نیست دلم بشکنه قرار نیست بی قراری بکنم
قراره اعتماد کنم ، قراره بفهمم ، قراره بگذرم همین
.
.
.
از یه دختره ساعت پرسیدم
وهه دو ساعت گذشته بود ، من الان با این قیافه کجا برم !
پیاده رفتم
از اون مداحی این جمله یادمه
"روزی ما تو دنیا فقط یه یا حسین "
اللهم عجل لولیک الفرج