آخرین نوشته ها


ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

چشمانی پر از اشک

یدالله فوق ایدیهم

من با توام ، تنهای تنها ...

سرگرم زندگی

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

بعضی وقت ها از فکر هام خجالت میکشم وقتی با خودم خلوت میکنم !
بعضی وقت ها هم خودم نمیفهمم ولی اونی که باید بفهمه میفهمه اون موقع است که اتفاقاتی میفته که همش تلنگره
همش نشونه ست باسه این که من بفهمم راه غلط ،فکرم غلط ، یه چیزی داره یادم میره که نباید بره
دو هفته پیش قسمت شد رفتیم جمکران کوتاه بود خیلی ... "اما یگانه بود و هیچ کم نداشت "
اما بعضی وقت ها روزی آدم جایی هست که باورت نمیشه
امروز صبح باز از همون فکر هایی که نباید بیاد تو سر آدم و میاد اومد تو سرم اینجور وقت ها من هی خودم رو نصیحت میکنم که آدم باش دختر ، میدونم با این عقل کوچیکت سخته ! ولی سعی کن بفهمی
قرار بود بعد از ظهر با بچه ها بریم بیرون این وسط یه دو ساعتی خالی بود که نمیدونستم چی کار کنم اول گفتم خب میرم کتاب خونه ! تا لحظات آخر هم تصمیم همین بود بعد یهو یادم اومد یه امامزاده غریب هست امام رضا میشه عموش !
چند سال پیش اون موقع که کنکور میدادم یه بار اتفاقی رفتم زیارت خیلی اتفاقی !
گفتم میرم اونجا جای خلوتی هست هم یه زیارت میکینم هم باقی وقتم رو اونجا میشینم درس میخونم
وقتی رسیدم نمیدونم چی شد یهو همه چی تو ذهنم از صبح و دیشب و حرف هایی که با خودم زده بودم مرور شد یه مداحی شاید سه دقیقه ای روشن بود که مدام تکرار میشد
من بدون این که بفهمم چرا گریه ام گرفت نشستم پای ضریح
تکرار مدام اون مداحی شاید باعث شده بود نفهمم زمان داره میگذره
زیارت وارث خوندم کلی درد و دل کردم سبک شدم
خیلی چیز ها یادم اومد این که قرار نیست حسرت بخورم ، قرار نیست دلم بشکنه قرار نیست بی قراری بکنم
قراره اعتماد کنم ، قراره بفهمم ، قراره بگذرم همین
.
.
.
از یه دختره ساعت پرسیدم
وهه دو ساعت گذشته بود ، من الان با این قیافه کجا برم !
پیاده رفتم
از اون مداحی این جمله یادمه
"روزی ما تو دنیا فقط یه یا حسین "
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  November 5, 2008 10:40 PM  توسط حمیده | نظرات (11)

با آخرش خیلی موافقم "روزی ما تو دنیا فقط یه یا حسین " اللهم عجل لولیک الفرج
خیلی دلم تنگ شده برای گریه کردن کنار ضریح امام رضا . اون گریه از خیلی چیزا ادم رو راحت میکنه*******
ama]
نمیدونم چه فکرایی به ذهنت میومده ولی من هم زیاد از این فکرا به سرم میاد...فکر اینکه اگه درس بخونم چی میشه؟ اگه نتونم کاری پیدا نکنم چی میشه؟ فکر اینکه اگه نتونم تو جامعه گلیم خودم رو از اب بکشم بیرون چی میشه؟ یا از همین فکرایی که هر جوونی چه دختر و چه پسر میکنه ولی اخرش به این نتیجه میرسم که .. خدایی دارم و اونوقت به یاد هرفم میفتم هدفی که سعی میکنم بهش برسم.میدونی هدفم چیه:هدفم اینه که با مقام عظمای شهادت در رکاب حضرت ولی عصر به لقاء خدایم برسم. و سعیم رو هم میکنم. هدف من خداست. خدایی که مرو افرید و بهم گفت که از من اطاعت کن.خدایی که همه امور در دست اوست و خدایی که "ترزق من تشاء " هست.
ama]
خدایا دوستت دارم.کمکم کن این دوستی رو نشون بدم
ama]
چیزی ندارم بگم همه ش رو شما گفتید دعا کنید این حس و حال برای همه جور بشه ما هم اگه اجابت شد دعامون دعا می کنیم این حس و حال برای شما بمونه در پناه حضرن دوست
مهدی]
نبینم ..خواهرمون غمناک بنویسه ...فکر میاد ومیره ولی ...عشق همیشه تو دل می مونه
ما که افتخار می کنیم به دوستی شما ... شما ما رو تحویل نمی گیرید خواهر .. به بازی بلاگی دعوت شدید ..ببینم چی می نویسم در این رابطه
مواقعی در زندگی آدمی پیش میاد که احساس نیاز به تنهایی وجودش رو فرا می گیره. همون موقع است که دوست داره هر طور شده از دست این دنیای شلوغ و پر هیاهو که معنویات هیچ جایی توش نداره راحت بشه و به جایی پناه ببره که فقط اون باشه و خدایی که برخلاف تمام موجودات آرامش عجیبی را با حضور خوبش به قلب بنده ی خسته اش القا می کنه . لحظه ی زیبایی است و غم شیرینی, لحظه ی رها شدن از آغوش دنیا و جای گرفتن در آغوش عزیزی که غایت آمال پرهیزگاران است و طبیب دل های خسته ی دردمندان
خدا کنه چشم ما هم به جمالش روشن بشه برای ظهورش لحظه شماری می کنم
سهراب]
مارا رها کنید در این رنج بی حساب//با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب.....خدا موج همه کائنات رو با فرکانس حسین تنظیم کرده در نتیجه اگه گیرنده درست باشه حتما جواب میده...به هر حال ما همچنان ملتمس دعائیم قربان...
یقین]
سلام دلم برات تنگ شده.منو لینک کن. منم قالب خوشگل میخوام.به منم سری بزن.