یه اتفاق بد افتاده
من دارم رنگ بدی های اطرافم میشم ،من تنهایی هام با تو کم شده میترسم ازت دور بشم
از این حال و هوا دلم گرفته ، دلم شور میزنه ....
اگه اشتباهی هست باور نکن به خودت قسم این حقیقت من نیست ...
من به بدی ها نمیخندیدم ! تو ببخش یادم رفت اشک بریزم یادم رفت یاد غربت بیفتم
من از خودم از این حال و هوا دل گیرم
اما تو باور نکن این حقیقت من نیست
من این پائین تو این دنیا موندم تنها و هی میرم پائین تر ... میترسم عزیزم میترسم دل کندن رو یاد بگیرم مثل خیلی ها تو راضی نشو به مرگ من
نگاهت رو از من نگیر ! نگاهم کن ... جای من اینجا نیست
من قرار بود رنگ آسمون باشم نه سیاه ، نه شاید یه موجود سیاه کمرنگ که به سیاهی ها بخنده !
تا بیشتر پائین نرفتم دستم رو بگیر ... من نمیتونم این جا بمونم من قرار بود رنگ تو باشم
این روزها فرصت تولدهست... من که دارم غرق میشم تو یه کاری بکن
من رو فراموش نکن ... نه یعنی یه کاری کن من فراموش نکنم
چند روز پیش آجی خانوم میگفت اگه گفتی جمله "ان الله تواب الرحیم " یعنی چی ! ؟ نمیدونم
یعنی وقتی یه بنده ای گناه میکنه خدا از دستش ناراحت میشه ، مثل دو تا دوست که با هم قهر کنن برمیگردن که از هم دور بشن ! اما خدا زود تر از بنده ش از دوری خسته میشه و توبه میکنه و برمیگرده طرف بنده گناه کار و بهش میگه برگرد !
خدااااااااا
من رو ببخش ، دعا هام رو در حق دوستام مستجاب کن این روزها !
این روز ها خدایا از دعا هام اونایی رو مستجاب کن که از تو دورم نکنه ... حساب دل من رو هم بکن
هرکی میخونه عرفه التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج