آخرین نوشته ها


منم آن سرگشته ی حیرانت ای دوست

کاش عباس بود

آفتاب مهربانی

از بس که خراب و مستم ای یار ...

از رنجي كه ميبريم

متوکلم به عباس

ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

July 2010
May 2010
April 2010
February 2010
December 2009
November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

یه آقایی هست به نام ابوالفضل پدر بزرگ مادر من
کور بوده یعنی تو گهواره بوده که کور میشه گفتن چشم خورده کارش روضه خوندن بوده و روزه گرفتن برای مردم ، یه طوری که سه ماه رجب و شعبان و رمضان رو روزه بوده
خیلی کرامات داشت
یه بار نذر داشته که بره امامزاده داوود زمستون بوده ولی باید میرفتن با علی که بشه پدر بزرگ من و اون موقع 6-7 سالش بوده میرن موقع برگشت هوا تاریک شده بوده وسط کوه مونده بودن که میگه علی نگاه کن ببین نوری میبینی راه رو پیدا کنیم علی یه فانوس میبینه ولی کسی رو نمیبینه میگه خب بریم دنبال همون فانوس ! سر جاده که میرسن علی دیگه فانوس رو نمیبینه
یه بار که مجاور شده بوده کربلا پولشون تموم میشه نمیتونستن برگردن تو حرم حضرت عباس نماز میخونده و علی کنار دستش نشسته بوده علی کوچولو میبینه که یه آقایی پول گذاشت زیر سجاده پدرش و رفت
...
نمیدونم چرا ولی خیلی به این پیرمرد احساس دین میکنم وقتی من به دنیا اومدم خیلی سال پیش مرده بود من هیچ وقت ندیدمش ولی تقریبا هر هفته یادش میکنم دلم براش تنگ میشه حتی بیشتر از پدر بزرگ و مادربزرگ خودم . نمیدونم چرا ولی احساس میکنم این عشقی که تو دل من هست تو دل برادرهام هست و...نتیجه ی دعای این پیرمرد هست اگه یه بار هم دعاش گرفته باشه که خدایا از نسل من همه رو محب اهل بیت قرار بده کار تمومه یه قطره از وجود اون تو دل من باشه یعنی من در حق خودم کم کاری هم میکنم
یعنی من همون یه قطره رو هم حروم کردم
.
.
.
نزدیک بود آرزوهام یادم بره ...نزدیک بود یادم بره اینجا رو چرا راه انداختم ... نزدیک بود یادم بره ...ولی چهل شب یه سال و نیم پیش به دادم رسید ، اشکم رو در آورد . چله نشسته بودم متوسل به صاحب الزمان . هرشب یه آیه میخوندم و چند خطی مینوشتم
یازدهمین شب
(بامداد شنبه پانزدهم دی ماه 1386)
آیه 122 و 123 سوره ی هود

وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ «122» وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ «123»

و به انتظاربمانيد كه ما هم منتظريم . « 122» نهان آسمان ها و زمين فقط در سيطره دانش خداست ، همه كارها به او باز گردانده مي شود . پس او را بندگى كن و بر او توكل داشته باش ، و پروردگارت از آنچه انجام مي دهيد ، بى خبر نيست . « 123»

"یه جمعه ی دیگه هم گذشت و نیومدی ! باز هم غروب دلگیر جمعه رو بی تو سر کردم ... غرق روز مرگی خودم ...این هفته وقتی تصاویر سفر آقا خامنه ای به یزد رو میدیدم بی اختیار اشک میریختم ... دلم میخواست اونقدر گریه کنم که بفهمم کجای کار این ملتی که برای نائب شما این طوری میرن استقبال میلنگه که هنوز ... دلم میخواست تصور کنم اگه تو ماشین شما بودی واقعا چه اتفاقی میفتاد ؟ عشق این مردم بیشتر نبود ؟ یا تعدادشون ؟ پس چرا ؟ ...
اما مشکل از مردم نیست ! ....ما سبک ساریم از لغزش ما چاره نیست .... عاقلان با این گران سنگی چرا لغزیده اند؟
"

.
.
.
یه سال دیگه هم گذشت نوای فراق وارد 4 سالگی شد ...امسال خیلی دلتنگم ...خیلی مضطر ..آقاجونم دیگه تنهایی خیلی سخت شده .. وعده ی امروز و فردا دل ما رو میسوزونه ... جمعه های هی داره میگذره ، اما هنوزهم ...
باز هم انتظار ....شما خودتون از همه منتظر تری ...این انتظار یعنی ما به یاد هم هستیم . از خودم خجالت میکشم که دیشب فکر کردم من رو فراموش کردی فکر کردم نخواستی ... بیدار شدم به موقع جهل اما همیشه بخشی از وجود من هست اگر نور شما نباشه حتما راه گم میشه به هرحال قسمت دیشبم یه خلوت بود ذکر یا حضرت عباس ، ذکر یا اابوالفضل ، راضیم به رضای تو ... از من ناامید نشو خواهش میکنم
صبح نزدیک است
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  August 6, 2009 8:40 PM  توسط حمیده | نظرات (12)

همه عاشقان آن حضرت منتظرند؛ چه لذت بخش است انتظار، برای کسی که اگر بیاید تمام رنجها و بی عدالتی‌ها رخت بر می‌بندد، برای موعودی که امام عصر خویش است. او همیشه حاضر است و ما غایب... ************** ما هنوز منتظریم اما نه منتظران واقعی ، ما هنوز لایق دیدن روی ماه یوسف زهرا نیستیم ، اما دیگر شکیباییمان پایان یافته، درد روزگار بر جانمان پنجه در افکنده و روحمان در آزاری التیام ناپذیر، رو به زوال ارزشهای والای عرفانی گام نهاده است . یا فارس الحجاز ادرکنا
رنیک]
سلاااااااااااااااااااااام حمیده بانو ، دوست جان عسیس خودمان :) خیلی قشنگ بود ! صورتمان داشت نیلوفری می شد .. نیستی چند وقته !! کجایی ؟ هااااااان ؟ معتاد نشدی که ؟ D: تولد عید هممون مبارک :گل:: . خداى فریادرس من ! به شكایت نزد تو آمدم اما نمى ‏دانم از كدامین درد بایدم نالیدن ، از فراق محبوب تو مصطفى (ص) یا غیبت آشكارترین حجتت بر گستره هستى ، از كمى دوستان یكرنگ و یكدل یا بسیارى دشمنان هرزه ، از هجوم ناپاك مردمان یا برآمدن طوفان‏هاى بلا ، نمى‏دانم كدامین رنج ، دست نوازش تو را بر سرم مى‏كشاند لیك كویر تفتیده جانم باران عدل تو را انتظار مى‏كشد ، تا كام خشكیده‏اش سیراب گردد و دل آزرده‏ام ظهور عزیزى را مى‏طلبد تا عمق زخم‏هایش التیام یابد به لطف و رحمتت دل بسته ‏ام . ایام خوش
شب بو]
سلام. واقعا نمیدونم چی بگم. ولی بعضی وقتا که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که واقعا چراباید اینجور باشه که الان هست میخوام بفهمم " بفهمم کجای کار این ملتی که برای نائب شما این طوری میرن استقبال میلنگه که هنوز .." که هنوز باید منتظر باشیم.شاید .. اصلا ولش کن...اماما بارها از تو دور شدم ولی بارها دستم را گرفتی...شوق وصال تو در ما زیاد شده...یه چند نفری اینجا هستند که حداقل سر نماز یکی از دعاهاشون رسیدن به تو هست...بی شک لیاقت ندارن... ولی با همه بی لیاقتیشون عصر های جمعه برات زیارت ال یاسین میخونن.وصالت رو به اونها هم بده
یه کسی که همین الان دلش گرفت]
این عید رو به همه منتظران تبریک میگم.
"از من ناامید نشو آقا..." کاش منم میتونستم اینو بگم کاش
دوست دل غمین تو "س.ق"]
سلام دوست من وبلاگ شما خیلی خوب است نظر من در مورد وبلاگتون اینکه که کاری کنید که هرچه سریعتر بالا بیاید***امروزه صدها سایت مبتذل در راستای اهداف شوم خودشون به تبادل لینک پرداخته و فرهنگ شیطانی خود را ترویج میدهند دوست من بیا وبا من وهمه کسانی که عاشق فرهنگ اسلام (ناب)هستند همراه شو (وبلاگ اسلامی ما را لینک کرده و در بخش نظرات به ما اطلاع دهید تا ما هم شما عزیزتر از جان را لینک کنیم+++یامهدی(عج)+++)***
سلام. حلول ماه مبارک رمضان رو به شما تبریک میگم.انشاءالله که لحظاتی سراسر عارفانه تو این ماه داشته باشید. التماس دعا
اما]
دلم امروز گواه است کسی می‌آید حتم دارم خبری هست، گمانم باید... فال حافظ هم هر بار که می‌گیرم باز «مژده ای دل که مسیحا نفسی...» می‌آید
سروش]
طاعات و عباداتتون قبول
محمد]
نیستی دلم تنگ شد
علیرضا ذوالفقار]
سلام علیکم اللهم عجل فی فرجه
باران رحمت]
سلام ابجی.بالاخره رمضون هم اومد...ماهی که خیلی دوسش دارم.تو این ماه هم ملتمس دعات هستم.دیشب خوابهای عجیبی میدیدم...خواب میدیدم که تو این ماه نشونه هایی از فرج اماممون معلوم میشه....خواب میدیدم که شهید شدم.....خواب میدیدم سرگذشت ادمها چهطور میشه.... بگذریم...بعضی وقتا ادم وقتی حال خوشی بهش دست پیدا میکنه یه دعاهایی میکنه که کمتر تو وقتای عادی میکنه... سعی کنیم یاد بگیریم تو شب قدر که معمولا همه حال خوبی پیدا میکنند...برا هیچ کس دعا نکنیم....حتی برا خودمون هم دعا نکنیم...برا هیچیک از حوائجی که داریم از خدا درخواست نکنیم...فقط با حال زار از خدا بخواهیم که بقیه غیبت اماممون رو بهمون ببخشه....اونوقت میبینیم که چهطوره خود امام بهمون عنایت میکنه..... شب قدر اماممون رو یادت نره....نه تنها شب قدر ، بلکه تمام این ماه مبارک. من هم حتما برات دعا میکنم.التماس دعا.
ملتمس دعا]