آخرین نوشته ها


متوکلم به عباس

ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

چشمانی پر از اشک

یدالله فوق ایدیهم

من با توام ، تنهای تنها ...

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

December 2009
November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

میخواستم بنویسم از دل تنگی های این روزها اما دیدم اینور میدون خیلی قشنگ تره حیف نیست ؟ واقعا حیف نیست من تو روز تاسوعا از یزید و یزیدیان بنویسم ؟ حیف قلم من نیست که به جای عشق عباس و حسین از زشتی های یزید ویزیدیان زمان حرف بزنه
حیف نام حسین نیست ! نه واقعا حیف دست عباس نیست ؟

نوای نی .... از بچگی عاشق این صدا بودم وقتی همه ی طبل و سنج ها خاموش میشن و فقط صدای نی شنیده میشه .... سال ها بود که تجربه نکرده بودم اما امسال ... خدایا ...

امسال از همون اول با همیشه فرق داشت آره امسال واقعا زمین و زمان یه حال دیگری داشتند و دارند و من ایمان دارم امام زمانم حال دیگری دارد ... امام زمانم که به دادم رسید و یادم داد امسال با هر سال فرق داره

اونقدر حرف دارم که نمیدونم از کدوم بگم

امروز تاسوعاست و من میخوام از بزرگ ترین حسم بگم .... من حسرت میخورم به سعید بن عبدالله ...نه هنوز وقتش نیست نمیگم

آه عباس امروز روز توست و من هربار که نام مقدست را شنیده ام اشک ریخته ام هربار که یاد وداع افتاده ام سوخته ام
هربار که یاد رجز خواندن افتاده ام ، هربار یاد صدای تو افتاده ام که گفتی انا بن قتال العرب یاد صدای حسین که پاسخ داد انا بن هاشمی نسب یاد وقتی که به آب رسیدی و مشک پر شد و فریاد زدی انا بن علی المرتضی حسین صدایت را شنید و گفت انا بن محمد المصطفی وقتی دست راستت را بریدند و تو باز فریاد زدی انا ابن علی المرتضی حسین پاسخت را داد انا بن فاطمه الزهرا ! اما دیگر هیچ پاسخی از القمه نیامد که مشک به دندانت بود و اشک میریختی که توان پاسخ دادن به حسین را نداری ! آه عباس عاشق لحظه ای شده ام که هرچه کردی توان برخاستنت به احترام حسین نبود ...آه عباس امروز از داغت سوخته ام ... عباس کجایی که امروز برای عاشورا خط و نشان میکشند ، از دست بریده هم سو استفاده میکنند
آآآآهههههههههه عباس یه ذره ، یه ذره از ولایت مداری خودت یادم بده ، عباس من طاقت ندارم ها ... نکنه یه وقت یه لحظه اینقدر پرت بشم که راه رو عوضی برم ! به خدا طاقت ندارم ، یه لحظه از ولایت دور نشم ها

من مانده ام مهجور از او ...آه آه آه

با همه شوخی با امام حسین و عاشورا هم شوخی ؟ با بد کسی در افتادید ! با بد کسایی در افتادید شک نکنید که هزار سال دیگه شعار نخواهند داد ما اهل تهران نیستیم علی تنها بماند ! که ما هنوز هستیم

تا وقتی که دراین ویرونه ام ... همیشه چشم به راهت میمونم
خدایا هیچ وقت از من نا امید نشو
خدایا اون لبخند رو به من ببخش
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  December 26, 2009 11:31 AM  توسط حمیده | نظرات (3)

امسال محرم برای من با همه سالهای قبل فرق میکرد. نوشته هات همیشه برام قشنگ بود ولی الان یه جور دیگه هست! انگار حرف دل خودمه. انگار کلمه کلمه اش رو خودم دارم میگم. اصلاً امسال گریه هام یه جور دیگه شده. خیلی زود گریه ام میگیره! بیشتر از همیشه محتاجم به دعا. به حق مهدی فاطمه برام دعا کن. دعا کن همیشه همینطوری بمونم.
salam
ama]
(با بد کسی در افتادید !) من که میگم اتفاقا با خوب کسی در افتادن! با هر کسی در افتاده بودن این همه خیر برکت نصیب نمیشد که حالا. قربانش بروم دریای خیر است و فقط پیاله ای میطلبد برای سر کشیدن:)
یقین]