آخرین نوشته ها


آفتاب مهربانی

از بس که خراب و مستم ای یار ...

از رنجي كه ميبريم

متوکلم به عباس

ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

April 2010
February 2010
December 2009
November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

بازم همون قصه قدیمی من و تو
یک دقیقه حضور ناب تو در یک صدا و پرکشیدن من
دست هام رو باز کردم و شروع کردم به چرخیدن
اشک امونم نمیده ولی میچرخم
دیوانه وار
که ببینم ، همیشه جواب میده مخصوصا اگه بعد از 30 ثانیه چرخیدن خودت رو پرت کنی رو زمین ،
زمزمه ممیکنم

عشق یعنی حرف های بی واهمه
عشق یعنی انقلاب فاطمه

میچرخم که ببینم ، بفهمم

عشق یعنی گریه کردن بی صدا
یا علی گفتن به زیر دست پا

یهو اومد تو اتاق و گفت :" اللهم اشف کل مریض "

******************
رزهای زرد باز شدن .... اینقدرزیبا هستند که گواه من باشند برای این که ثابت کنم از بهشت می آیند
داشتم می بوسیدمش و بهش میگفتم خوش اومدی برگشتی سلام من رو هم به حضرت زهرا برسون
اومد و گفت :" اللهم اشف کل مریض ! دیوانه ای دیگه خدا شفات بده "

***************
یاد قدیم ها افتاده بودم یاد اون وقتا که همه جا تو بودی واقعا و من با در و دیوار حرف میزدم به خاطر حرف آقای بهجت بود (نقل به مضمون ) که اگه بخوای بفهمی در و دیوار برات معلم میشن و اگه نخوای بفهمی پیامبر هم نمیتونه تو رو قانع کنه
داشتم با معلم هام حرف میزدم ، تشکر میکردم
اومد و گفت :" دختر مگه تو دیوونه ای با خودت حرف میزنی آدم میترسه ! خدا شفات بده "

ای خدا ، جون هرکی دوست داری من یکی رو شفا نده ! این نشونه ها که هست می فهمم هنوزم یه رگه هایی از خود خود خود خود خودم ته دلم هنوز زنده ست و از دست نامردی های من جون سالم به در برده

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  April 4, 2010 9:04 PM  توسط حمیده | نظرات (4)

((ای خدا ، جون هرکی دوست داری من یکی رو شفا نده !)) یاد این مصراع افتادم نمی دونم چرا؟!!!ما بر این آتش ز تردستی کباب افکنده ایم!
یقین]
خدایا این دوست ما رو شفا نده...عوضش منو شفا بده...
اما]
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
آجی]
خداکند که بیایی تو صاخب زمانی