بازم همون قصه قدیمی من و تو
یک دقیقه حضور ناب تو در یک صدا و پرکشیدن من
دست هام رو باز کردم و شروع کردم به چرخیدن
اشک امونم نمیده ولی میچرخم
دیوانه وار
که ببینم ، همیشه جواب میده مخصوصا اگه بعد از 30 ثانیه چرخیدن خودت رو پرت کنی رو زمین ،
زمزمه ممیکنم
عشق یعنی حرف های بی واهمه
عشق یعنی انقلاب فاطمه
میچرخم که ببینم ، بفهمم
عشق یعنی گریه کردن بی صدا
یا علی گفتن به زیر دست پا
یهو اومد تو اتاق و گفت :" اللهم اشف کل مریض "
******************
رزهای زرد باز شدن .... اینقدرزیبا هستند که گواه من باشند برای این که ثابت کنم از بهشت می آیند
داشتم می بوسیدمش و بهش میگفتم خوش اومدی برگشتی سلام من رو هم به حضرت زهرا برسون
اومد و گفت :" اللهم اشف کل مریض ! دیوانه ای دیگه خدا شفات بده "
***************
یاد قدیم ها افتاده بودم یاد اون وقتا که همه جا تو بودی واقعا و من با در و دیوار حرف میزدم به خاطر حرف آقای بهجت بود (نقل به مضمون ) که اگه بخوای بفهمی در و دیوار برات معلم میشن و اگه نخوای بفهمی پیامبر هم نمیتونه تو رو قانع کنه
داشتم با معلم هام حرف میزدم ، تشکر میکردم
اومد و گفت :" دختر مگه تو دیوونه ای با خودت حرف میزنی آدم میترسه ! خدا شفات بده "
ای خدا ، جون هرکی دوست داری من یکی رو شفا نده ! این نشونه ها که هست می فهمم هنوزم یه رگه هایی از خود خود خود خود خودم ته دلم هنوز زنده ست و از دست نامردی های من جون سالم به در برده
اللهم عجل لولیک الفرج