آخرین نوشته ها


آفتاب مهربانی

از بس که خراب و مستم ای یار ...

از رنجي كه ميبريم

متوکلم به عباس

ما عرفناک حق معرفتک

سلام عزیز دلم

از همون روز ازل...

والعصر

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

یه کلاغ رو سیاه

  دوستان

آجی خانوم
میلاد یکی کودک
یه برنامه نویس و دوست خوب
حاجی
رها یه دوست فوق العاده
دفتر دفترخاطرات
مهدی 206
امیر بادامچی
مرتضی هه دوست داشتنی
شاعرانه های آه دم
پیام گل سرخ
صدرا یک مجاهد
مرکز شهید آوینی
ساقي ميكده
باران رحمت  
عوالم خيال مهدي
لبیک
عمو الچه

آرشیو

April 2010
February 2010
December 2009
November 2009
September 2009
August 2009
June 2009
April 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006

 

 

      

دیشب کلی حرف داشتم
تو دفترم نوشتم " یاد نوجوونی هام افتادم "
روزهایی که دنیا سخت تر از اون بود که بتونم تحملش کنم
حالا اما پوستم کلفت شده ....
.
داشتم فکر میکردم که خدااااااا دلم گرفته از همه آدم هایی که اطرافم هستند
اصلا من شاکی ام ...از آدم هایی که فقط شریک غم هاشون هستم ... از آدم هایی که ... از آدم هایی که دروغ میگن .. از آدم های حق به جانب ... از آدم های مغرور ... از آدم هایی که تا کمک شون میکنی خوبی ولی خدا نکنه نیاز داشته باشی یه کار کوچیک برات انجام بدن .... خدا من از دنیای تو با این همه بدی و پلیدی و زشتی خسته ام ... از دنیایی که مجبورم کرد به گناه دیدن عادت کنم ... از دنیایی که یادم داد به گناه دوستانم جایی که میدونم تاثیری نداره لبخند بزنم ....از دنیای تو از دنیایی که معصومیت مرا گرفت از دنیای تو خسته ام ...از دنیایی که ...

و تو همیشه به اینجا که میرسم آیه صبر میخوانی و در گوشم زمزمه میکنی " راضی باش " و من صدایت را میشنوم ... باز میگویی بگو " الهی رضا برضائک " من صدایت را میشنوم . زمزمه میکنم . اشک میریزم . زمزمه میکنم ... میگویی " ید الله فوق ایدیهم " من صدایت را میشنوم مست میشوم . میخندم ... یادم می آید دعای مجیر .. شب های بلند زمستان ، خلوت من و تو " سبحانک یا شفیق تعالیت یا رفیق اجرنا من النار یا مجیر ... سبحانک یا انیس تعالیت یا مونس اجرنا من النار یا مجیر "

همیشه اینکار را میکنی هربار که من بیقرار میشوم . همیشه آیه صبر میخوانی و زمزمه میکنی همیشه میگویی بخوان و من هربار عاشق تر از قبل دعوتت را میپذیرم و میخوانم . یادم نمیرود . هیچ کدامشان را فراموش نمیکنم . تمام آن شب ها را یادم هست من بودم و آسمان و حضور بی دریغ تو ...

من چیز هایی را تجربه کرده ام که خودم هم هنوز درک درستی ازش ندارم . چه برسه به دیگران و من یاد گرفتم بی دریغ باشم و بی توقع...

آفتاب من ، مثل همیشه تنها و تنها کنار تو که همه جا هستی آرامم . مرا فقط نوازش های تو آرام میکند تو که این سال ها همه ی آرزوی من ، همه ی باور من بوده ای . مهربانم ، ببخش اگر لحظه ای ، آنی و یا کمتر از آن غافل شدم .ببخش اگر شکایتی بود .... همه از عشق است میخواهم زمزمه کنی ، میخواهم بگویی بخوان ، میخواهم بشنوم صدایت را .....

آفتاب مهربانی

اون لبخند رو به من ببخش
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  April 20, 2010 4:45 PM  توسط حمیده | نظرات (8)

سلام عزیزم. دنیا رو سخت نگیر ولی واسه خواسته هات سخت تلاش کن
((ببخش اگر شکایتی بود .... همه از عشق است میخواهم زمزمه کنی ، میخواهم بگویی بخوان ، میخواهم بشنوم صدایت را .....)) تو رو نمیدونم اما من هر وقت دلم، حالم، خودم شکایت آلود میشه بعد اینکه کمی میگذره به خودم میگم ای بیچاره! هنوز در ابتدای راهی اون هم افلیج! هنوز ندایی هم از عاشقی نشنیدی هنوز بویی از عاشقی نبردی! و خلاصه هنوز نمی فهمی که در طريقت ما کافريست رنجيدن!
یقین]
سلام دوستم.کاش هنوز نوجوان بودیم و همون سختی ها بود.الن واسه من سخت تره.دیگه خسته شدم و واقعا بریدم.تحملم توم شده شایدم خودم هم به زودی تموم بشم.
آیدا]
همه آدما مثل اونایی که دور و بر شما هستن، نیستن. میشه گشت و بهترش رو پیدا کرد
بله!! سلام! خيلي هم روم مي شه چون سيدم،‌ پس حق با منه و لاغير ! اون موقعي كه چك كش هم مي نموديم هم حق با من بود! و كلاً حق با منه و بحث هم نداريم! در مورد مناظره هم كاملاً حاضرم در هر محيطي با شما مناظره كنم به شرطي كه قول بدي حرفاي من حجت و فصل الخطاب باشه! كلآ تو روحم!! در ضمن درباره اين مطلبتم بايد بگم آخي.! الهي! دنيا رو زياد سخت نگير
بهشت رو به بها میدن نه به بهانه! بهای سختی کشیدن و تحمل کردن؛ اگه سختی نباشه، لذت آسایش و راحتی رو چجوری میشه درک کرد؟!
الهی وربی من لی غیرک
حرف دل من همین جمله ست]
سختی و تلخی های زندگی سنگ محک انسان هاهستند، محک میزنند تا بهشون نشون بدن عیار واقعی شون چقدرِ ، بلکه تلاش کنن برای بالا بردن این عیار که موهبت الهی ست به انسان.