خدایا هنوز هم نمیدانم از این دنیا شکایت کنم یا سکوت
نمیدانم
تنها که میشوم دلم پرواز میخواهد ،سکوت تنهایی عذابم میدهد مگر من چقدر در روز خلوت دارم با تو ،با تو که تمام راز زندگی منی تمام حس بودنم میان هیچ تمام روح زندگی در جسم فانی ام
دلم پرواز میخواهد به اوج ،به سوی تو بال های پرانه ها را میخواهم که آرام و بی صدا در حریم عشقت بسوزند ،کسی هست مرا یاری کند؟،راهی نشانم دهد؟،کسی صدای سکوت مرا میشنود؟
دلم پرواز میخواهد از جاده سبز دعا به آسمان به بیکران حضور ،جایی که فقط من باشم و تو و دیگر هیچ!
دلم پرواز میخواهد به یک هدف ،آنجا که رویای آرامشم را ساخته ام ،آنجا که تو با گوشه ی چشمی تمام موج های نا آرام اقیانوس روحم را آرامشی ابدی دهی
دلم پرواز میخواد به جایی برای زیستن ،آنجا که بدانم جز با واژه مرگ نمیشود بودن وزیستن ابدی را ترجمه کرد ،آنجا که بدانم جز با فنا شدنم ابدی نخواهم گشت
دلم پرواز میخواهد به لحظه ی یقین ،به آنجا که جز تو هیچ نبینم